تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
onLoad and onUnload Example

>

در زندگی تا توانی یک رنگ باش قالی صد طرح و نقش زیر پا افتاده است

" " از هر دری سخنی

از هر دری سخنی
از هر دری سخنی
خسوخاشاک شدیم
 

 آجی ایوان نه صوت داری نه تصویر نه رنگ داری نه ا م پی تری زنده ای که شکر خدا؟

بچه هاي كوچه پشتي

من اينجا بس دلم

تنگ است ...

و هر سازي كه

مي بينم ، بد آهنگ

است...

بيا ره توشه برداريم ،

قدام در راه بي برگشت

بگذاريم ...

ببينيم آسمان هر كجا ،

آيا همين رنگ است ؟

 

emo_alone.jpg image by coma_010
شبي در كنج ميخانه گرفتم تيغ بر دستم

 بگفتم خالقا يا رب تو مي داني كه من مستم

 تو چي هستي تو كي هستي

تو در بطنم چه مي جويي

 تو فر عون را خدا كردي

تو طفلان زيادي را ز مادرها جدا كردي

 تو اشك را زچشم يتيمان آشنا كردي

تو ليلي را زمجنونش تو شيرين را زفرهادش

 جدا كردي پس بگفتن مشو كافر

به آنگاه كشيدم تيغ بران بر كف دستم

بگفتم خالقا يا رب تو مي داني كه من مستم

 

 دراین دنیای بی کسی چه باید کرد ؟ 

                              

 

   شب است
شبی آرام و باران خورده و تاریک
کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد می اید به گوش از دور
به کرداری که گویی می شود نزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه
دود بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان از باغ رؤیای خوش ایندی
نشسته شوهرش بیدار ، می گوید به خود در سکت پر درد
گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک سرگرم است
دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند
دل و سرشان به می ، یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است
شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر
و لیکن چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
نشسته شوهرش بیدار
خیالش خسته ، چشمش تار 
                                              
اخوان ثالث   
2 نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 19:39  توسط بهمن | 
انتصابات ریاست جمهوری
 

 کاک شورش نرمین خانم امیدوارم سالها خوب و خوش در این مملکت سراسر ناخوش زندگی خوبو خوشو شیرینی راسپری کنید ایام به کامتان  خوشیهای زندگی به نامتان

دوستان عزیز توجه کنند.لطفاً انگشتتان را به دماغتان فرو نبرید، این انگشت ها قرار است روز انتخابات حماسه بیافرینند(دیدید چه حماسه که نیافریدید)!!خوشحالم که به شعور سیاسیم توهین نشد و رایم را نسوزوندن!

 

جدیدترین اشعار محموداحمدی نژاد بسی رنج بردم در این چار سال /وطن را بکردم همه ریده مال/محال است آبادی این سرزمین/به کردار ثابت نمودم من این/اگر باردیگر کنید انتخاب/برینم بکلی به این انقلاب( ازمحمودنامه

 

علی دایی که رفت، یوزارسیف هم که تموم شد(در تبليغ از ولايت فقيه)د، اگه احمدی نژاد هم رأی نیاره میخواین به اس ام اس های کی بخندین؟! ... ستاد انتخاباتی دکتر احمدی نژاد

((تندی مکن با کاروان ))

این یه جور پاچه خواری محسوب میشه

مستی سلامت میکنم پنهان پیامت میکند

آن کو دلش را برده ای جان هم غلامت میکند((در حال تفکر به خود خرت))

رازهای عشق

راز اول عشق:

راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز دوم عشق:

راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.

راز سوم عشق:

راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است .

راز چهارم عشق:

راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.

راز پنجم عشق:

راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار.

راز ششم عشق:

راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد .

رازهفتم عشق:

راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟

رازهشتم عشق:

راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

رازنهم عشق:

راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .

راز دهم عشق:

راز عشق در اين است كه به عشق ، بيش از يكديگر احترام بگذاريد ، زيرا عشق هديه ي ازلي خداوند است .

راز یازدهم عشق:

راز عشق در توجه كردن به لحن صداست . براي تقويت گيرايي صدا ، بايد آن را از قلب بيرون بياوري ، سپس رهايش كني تا بلند شود و به سمت پيشاني برود . تارهاي صوتي را آرام و رها نگه دار . اگر احيايات قلبي ات را به وسيله ي صدا بيان كني ، آن صدا باعث ايجاد شادي در ديگري خواهد شد.

راز دوازهم عشق:

راز عشق در اين است كه از يكديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد ، زيرا نقص همواره جزء لاينفك است . ذهنت را براي ارزشهايي متمركز كن ، كه شما را به يكديگر نزديك تر مي كند ، نه براي مسائلي كه بين شما را فاصله مي اندازد.

راز سیزدهم عشق:

راز عشق در اين است كه حس تملك را از خود دور كني . در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود.

راز چهاردهم عشق:

راز عشق در این است که دوری ها را فراموش کنیم این نزدیکی قلب هاست که مهم است.

عاشق بمانید

 

اگر چنین هستید ، صبر كنید ، ازدواج نكنید

 

 

1 - اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود ، مسئولیت كاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید. ( تنبلی و بی مسئولیتی)

2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غیر منطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی كننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

3 – اگر در زندگی ، مرتب شغل خود را عوض كرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشكلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده  یا ترك تحصیل كرده اید، علائق خود را نیمه كاره رها كرده اید و ثبات فكری ، احساسی و رفتاری ندارید.( عدم ثبات فكری، احساسی و رفتاری)

4 – اگر تصور می كنید ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید. (خطای شناختی)

5 – اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی كه در زندگی مشتركتان در آینده با هیچ گونه مشكلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

4.jpg

6 – اگر در پی كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد. (اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)

7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واكنش دفاعی و خود میان بینی)

8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (عدم خودآگاهی)

9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتار های شما ایجاد نشده است. (عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)

10 – اگر مسائل كاری شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده ( خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشكلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد. (مشكل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

11 – اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید( حتی اگر شرایط تغییر كند) و بسیار متعصب ، خشك و غیر قابل انعطاف هستید. (‌عدم انعطاف پذیری لازم)

12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل می كنند)، نمی باشید. (عدم اگاهی اجتماعی)

13 – اگر بیشتر به جای گوش كردن ، صحبت می كنید و بیشتر از آنكه سعی كنید دیگران را بفهمید ، سعی دارید كه دیگران شما را درك كنند. (عدم مدیریت رابطه)

2.jpg


14 – اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفاً ، هیجانات شما را به سویی می كشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید. (خود یا اگو ضعیف ، هوش هیجانی پائین)

15 – اگر برای رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واكنشی نسبت به دیگران عكس العمل نشان می دهید.( رفتار بی تعقل یا انعكاسی، مشكل در شیوه حل مسئله)

16 – اگر عادت دارید به جای حل مشكلات از آنها فرار كنید یا اجتناب بورزید یا واكنش شما به مسائل بی تفاوتی هست. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

17- اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تكانشی ( كسی كه یكباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید. (اختلال شخصیت)

18 – اگر فكر می كنید، از میان چند میلیارد ساكنین كره زمین ، فقط و فقط یك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.( خطای شناختی ، عدم كنترل احساس ، هوش هیجانی ضعیف)

19 – اگر بدون اینكه خود را دقیقاً‌ ارزیابی كنید و بشناسید ،‌دنبال همسر مناسب می گردید. (‌عدم شناخت خود)

20 – اگر وضعیت فعلی اتان راضی كننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت ، اقدام به ازدواج می كنید. (مشكل در شیوه حل مسئله)

2 نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 22:16  توسط بهمن | 
فتو سنتز من
 

آجی ایو.ان جوا ب خوابی که دیدی و حرفایی که زدیم را جرات نکردم تووبلاگ بگذارم از لحض امنیتی آجی تو ایمیلته فر-۱۳۸۳۳ گرفتی؟ 

آجی ایوان امروز مورخه ی ۱۶ اسفند یهو به گوشیم نگاه کردم دیدم شماره ی تو را خودبخود تو جیبم گرفته از این بابت ببخشید گوشیه دیگه گاها قاط میزنه تو شلوار!!!

آجی ایوان سالگرد دوستیمون مبارک

 

 

نه تنها از من و ما و شما به

من انسان دیده ام گاه از خدا به

از این زندیق هم بشنو که شاید

بگوید از مریدانت بسا به

تو آخر خالقی.پروردگارا؟

نمی دانی چه ها بد. یا چه ها به؟

نه من از دوزخت ترسم که گویم

بد و بی راه چون هست از ورا به

نه می خواهم بهشتت را. که خوانم

ز بزم باده ء اهل صفا به

به من بسپار جایت را و بنگر

جهان را از بهشتت بارها به

نک استغفار یارب. این ببخشای

که عفو از آن مقام کبریا به

2 نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 10:42  توسط بهمن | 
ولنتاین پیشا پیش مبارک
 

 

بچه که بودیم، هیچی بلد نبودیم؛ جز بازی کردن.

البته خدا وکیلی بازی هم بلد نبودیم، یادمه تو مدرسه همش کتابامون رو لوله می کردیم و تو سر و کله همدیگه می زدیم، اسم این بازی را هم گذاشته بودیم "جنگ جنگ".

بعد از مدرسه هم همیشه تفنگ بازی می کردیم، تفنگ های دست سازی داشتیم که از چوب درست می کردیم و به کمک کش و یه تکه چوب صدای تیربار ازش در می آوردیم.

 

ما "تفنگ تفنگ" بازی می کردیم!

توی بازی دوستانمان را می کشتیم!

توی بازی دوستانمان ما را می کشتند!

توی بازی غافلگیر شده، بیخبر و معصومانه می مردیم!

توی بازی به خاطر کشته شدن دوستانمان سر از پا نمی شناختیم!

توی بازی کشته هایمان را می شمردیم!

توی بازی از کشته هایمان پشته می ساختیم!

توی بازی همه تفنگ داشتیم!

توی بازی همه در حال جنگ بودیم!

توی بازی تفنگ هایمان را رو به زندگی می گرفتیم و شلیک می کردیم!

توی بازی هر کسی بیشتر می کشت، احترام بیشتری داشت!

توی بازی از روی بازی گوشی می مردیم!

بزرگترهای ما توی بازی های ما شرکت می کردند!!!

و بدتر از همه این که تفکراتمان توی بازی ها شکل می گرفت.

 

نسل همسن ما درس نخواند.

نسل همسن ما قلدر از آب در آمد.

نسل همسن ما کتک زدن مدیر و معلم ها را یاد گرفت.

نسل همسن ما کلاه سر دیگران گذاشتن را یاد گرفت.

نسل همسن ما به جایی نرسید ...

 

با این اوصاف الان هم این سوالات مثل خوره ذهن مرا می خورد که:

چرا هنوز بچه ها تفنگ بازی می کنند؟

چرا هنوز برای بچه ها تفنگ می خریم؟

چرا هنوز بچه ها همدیگر را می کشند؟

چرا هنوز پدرها و مادرها در بازی بچه هایشان شرکت می کنند؛ و می کشند یا کشته می شوند؟

چرا هنوز جنگ ادامه دارد؟

مگر یک نسل سوخته کافی نیست؟

 

پاورقی : به سر سلامتی همه اونایی که متولدین جنگ هستند و به صورت دیمی رشد کرده اند.

 

ـــــــــــــــــــ

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 0:39  توسط بهمن | 
یه روز بد خدا
 

 

showimage.aspx?id=19183&t=y&w=300&h=200&type=1

هیج وقت دکترها نفهمیدند که چرا جسیکا در لحظه تولد دست نداشت. خودش هم نمی‌داند اما زندگی کردنش بدون دست برای همه حاوی پیامی است...

او از لحظه اول بدون دست پا به دنیای ما گذاشت.

 


او میتواند از خودش دفاع کند در برابر نا ملایمات دنیای ما
 
 


میتوان سخت ترین کارها را انجام داد حتی انهایی که به نظر غیر ممکن می‌آیند.
 

برای پرواز کردن دست‌ها کار ساز نیست. برای پرواز بال می‌خواهی و جسیکا بالهایش در اراده‌اش است.
 
 
 
شاید بتوان نامه‌های عاشقانه نوشت. شاید بتوان با دست‌هایی که وجود ندارد مردم را در آغوش گرفت و برایشان از راز های سر به مهر تقدیرهای تغییر نا پذیر سخن گفت.
اری میتوان بدون دست هم دیگران را در آغوش گرفت. وقت ان است که باور کنیم یک معلول میتواند در مسابقه دو صد متر المپیک مدال طلا به گردن بیاویزد، وقت آن است که چشم‌ها را باز کنیم به مبارزه با دنیا برخیزیم. عکس‌های جسیکا با ما سخن میگوید که میتوان آیا ما هم میخواهیم؟ میتوانیم؟

2 نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 14:26  توسط بهمن | 
صدرا

 

تولدت مبارک اجی ایوان

بهترین دوست برای همسر خود باشید

93661580300155.jpg

بهترین دوست کسی است که شما دوست دارید بیشترین وقت خود را با او بگذرانید و دقایق صمیمی خود را در کنار او سپری کنید. دکتر گری سمالی در کتاب خود با نام "رازهای پنهان ازدواج عاشقانه و ابدی" برای خانمها دیدگاههای جدیدی در این زمینه که چگونه می توانند دوست صمیمی همسرانشان باشند را معرفی کرده است.
 

در میان گذاشتن تجربیات عمومی
دکتر سمالی به این نتیجه رسیده است که خانواده هایی که از زندگی خود راضی هستند برای در کنار هم بودن ارزش قائل می باشند. چنین خانواده ای از یک زن و یک مرد تشکیل می شود که تمام فعالیت های خود را در غالب برنامه های خانوادگی جای می دهند. البته باید توجه داشت که آنها از علائق فردی خود نیز غافل نمی شوند بلکه تا آنجا که می توانند تمام تلاش خود را برای یکی شدن به کار می گیرند. دکتر سمالی به این نتیجه رسیده است که چنین خانواده هایی به پیک نیک رفتن نیز علاقه خاصی دارند. اردو زدن به آنها اجازه می دهد که در حالی که از زیبایی های طبیعت لذت میبرند در یک جمع واحد رشد کنند.
 

تراژدی حمله و غلبه به عنوان یک زوج
بر طبق گفته های دکتر سمالی: " هیچ کس به دنبال تراژدی نیست، اما اگر در خانه شما را بزند شما می توانید زندگی مشترک خود را از طریق همکاری با یکدیگر پیرامون مشکل موجود محکم تر و نیرومند تر سازید." اگر شما و یا همسرتان در زندگی با یک بحران مواجه شدید باید حتما با هم و با اتحاد کامل نسبت به رفع آن اقدام کنید و نه به طور فردی.
 

تصمیم های مهم را با هم اتخاذ کنید
اگر باید در مورد چیزی که در زندگی هر دوی شما تاثیر می گذارد تصمیم بگیرید، این کار باید با اتفاق نظر هر دو طرف انجام پذیرد. دکتر سمالی اظهار می دارد که این اصل تاثیر بسزایی بر روی زندگی شخصی او گذاشته است. او معتقد است که رسیدن به اتفاق نظر در مورد مسائل حیاتی در زندگی باعث می شود که زوجین به سطوح عمیق تر شخصیت فردی یکدیگر دست پیدا کنند و در نتیجه نقطه نظرات یکدیگر را بهتر درک کنند و در برخی موارد می توانند به راحتی به ریشه اندیشه های یکدیگر دسترسی یابند.
 

شوخ طبعی خود را افزایش دهید
به زندگی مشترک خود قدری نمک خنده اضافه کنید. به روزهای اولیه آشنایی خود فکر کنید و سعی کنید باز هم مانند ایام خوش گذشته زنده دلی و شادابی را به رابطه خود باز گردانید. برای شروع می توانید از مطالب فکاهی روزنامه ها استفاده کنید. و حتما پس از اینکه شوهرتان برایتان جوک تعریف کرد، شروع کنید به خندیدن. از زمانی که در کنار هم هستید استفاده کنید و لذت ببرید.
 

شخصیت خود و شوهرتان را بیشتر بشناسید
شخصیت هر کس منحصر به فرد می باشد و هرکس با خلق و خو و شخصیت های متفاوت ازدواج می کند. تست های تعیین شخصیت را امتحان کنید و یا کتاب هایی در این مورد بخوانید. وجوه تفاوت خود و همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید که چگونه میتوانید ضعف ها را از بین برده و بر روی نقاط قوت یکدیگر کار کنید. به جای آنکه در مقابل ضعف های او از خود عکس العمل نشان دهید، راهی برای از میان برداشتنشان پیدا کنید.

"تبدیل شدن به بهترین دوست، یک پروسه اتوماتیک نیست که با خود بگویید چون ما با هم زندگی می کنیم پس بهترین دوست یکدیگر هستیم. شما باید یاد بگیرید که چگونه می توانید در زندگی روزمره، زمانی که با ضعف ها و کاستی های همسر خود مواجه شدید، سعی در جبران و از بین بردن آنها بکنید. اگر می خواهید "بهترین دوست" او باشید باید پشتکار، صبر، درک، و عشق واقعی داشته باشید."

این سکوتم از رضایت نیست ولیکن دلم اهل شکایت نیست

 «هنگامی‌که چهاده‌سال بیشتر نداشتم، پدرم به طرز غیرقابل تحملی احمق به نظرم می‌آمد. اما وقتی پا به بیست و یک‌سالگی گذاشتم از این‌که در طول این هفت سال چقدر به معلومات این پیرمرد افزوده شده تعجب کردم.!!!»

« مارک تواین »

 

خوشبختي


در روزگار قديم، پادشاهي زندگي مي کرد که در سرزمين خود همه چيز داشت: جاه و مقام، مال و ثروت، تاج و تخت و همسر و فرزندان. تنها چيزي که نداشت خوشبختي بود و با اين که پادشاه کشور بزرگي بود به هيچ وجه احساس خوشبختي نمي کرد.
پادشاه يکي از روزها تصميم گرفت مأموران خود را به گوشه و کنار پايتخت بفرستد تا آدم خوشبختي را بيابند و با پرداخت پول، پيراهنش را براي پادشاه بياورند تا پادشاه آن را بپوشد و احساس خوشبختي کند.
فرستادگان پادشاه همه جا را جستجو کردند و به هرکسي که رسيدند، از او پرسيدند:? آيا تو احساس خوشبختي مي کني؟?
جواب آنها ? نه? بود، چون هيچ کس احساس خوشبختي نمي کرد.
نزديک غروب وقتي مأموران به کاخ بر مي گشتند، پيرمرد هيزم شکني را ديدند که داشت غروب آفتاب را تماشا مي کرد

 و لبخند مي زد.
مأموران جلو رفتند و گفتند:? پيرمرد، تو که لبخند مي زني، آيا آدم خوشبختي هستي؟?
پيرمرد با هيجان و شعف گفت: ? البته که من آدم خوشبختي هستم.?
فرستادگان پادشاه به او گفتند: ? پس با ما بيا تا تو را به کاخ پادشاه ببريم.?
پيرمرد بلند شد و همراه آنها به راه افتاد. وقتي به کاخ رسيدند، پيرمرد بيرون در منتظر ماند تا پادشاه به او اجازه ورود بدهد.
فرستادگان پادشاه داخل کاخ رفتند و ماجرا را برايش بازگو کردند.
پادشاه از اين که بالاخره آدم خوشبختي پيدا شده تا او بتواند پيراهنش را بپوشد، بسيار خوشحال شد. پس رو به مأموران کرد و گفت:? چرا معطل هستيد؟ زود برويد و پيراهن آن پيرمرد را بياوريد تا برتن کنم.?
مأموران قدري سکوت کردند و بعد گفتند: ? قربان، آخر اين پيرمرد هيزم شکن آن قدر فقير است که پيراهني برتن ندارد!! ?

منبع :عشق بدون قيد و شرط

 

انتخاب


زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: ? من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.?
آنها پرسيدند:? آيا شوهرتان خانه است؟?
زن گفت: ? نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.?
آنها گفتند: ? پس ما نمي توانيم وارد شويم.?
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: ? برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.?
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: ? ما با هم داخل خانه نمي شويم.?
زن با تعجب پرسيد: ? چرا!؟? يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:? نام او ثروت است.? و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:? نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.?
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:? چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! ? ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:? چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟?
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:? بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.?
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:? کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.?
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:? شما ديگر چرا مي آييد؟?
پيرمردها با هم گفتند:? اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! ?
 


صداقت


روزي پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد.
پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بيفايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه از او پرسيد: ? پس گياه تو کو؟? پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد.
در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت:? اين جوان درستکارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يک از دانه ها نمي بايست رشد مي کردند.?
پادشاه ادامه داد: ? مردم به پادشاهي نياز دارند که با آنها صادق باشد، نه پادشاهي که براي رسيدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافي دست بزند.?

روزي گاندي در حين سوار شدن به قطار يك لنگه كفشش درآمد و روي

 خط آهن افتاد. او به خاطر حركت قطار نتوانست پياده شده و آن را

بردارد. در همان لحظه گاندي با خونسردي لنگه ديگر كفشش را از پاي

 درآورد و آن را در مقابل ديدگان حيرت زده اطرافيان طوري به عقب

پرتاب كرد كه نزديك لنگه كفش قبلي افتاد. يكي از همسفرانش علت

امر را پرسيد. گاندي خنديد و در جواب گفت:

مرد بينوائي كه لنگه كفش قبلي را پيدا كند، حالا مي تواند

لنگه ديگر آن را نيز برداشته و از آن استفاده نمايد.

 
 
بيچاره دخترا!
اگه خوشگل باشن ميگن عجب جيگريه!

اگه زشت باشن ميگن کي اينو ميگيره!

اگه چاق باشن ميگن عجب گوشتيه!

اگه لاغر باشن ميگن چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن ميگن چه لفظ قلم حرف ميزنه!

اگه رک وراست باشن ميگن چه بي حيا!

اگه يه خورده فکر کنه ميگن ناز ميکنه!

اگه سريع جواب بدن ميگن منتظر بود!

اگه تند راه برن ميگن داره ميره سر قرار!

اگه اروم راه برن ميگن اومده بيرون ول بگرده علاف نباشه!

هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

 ضرب المثل:

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

 

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

 

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )

 

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

 

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

 

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

 

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

 

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

 

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

 

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

 

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

 

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

 

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

 

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

 

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

 

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

 

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

 

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

 

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

 

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

 

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

 

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

 

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

 

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

 

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

 

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

 

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

 

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز

 

سوالهاي زير را از بچه هاي 5 تا 10 ساله پرسيده اند.

بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟

«۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد کار کنيد و مي‌توانيد هي دراز بکشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله

«مهدکودکم که تمام بشود، مي‌روم و براي خودم دنبال زن مي‌گردم!» تام، 5 ساله
در اولين قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه مي‌گويند؟

«در اولين قرار ملاقات فقط به هم دروغ مي‌گويند و اين معمولا باعث مي‌شود که از هم خوش‌شان بيايد و يک قرار دوم بگذارند.» مايک، 10 ساله
مساله حياتي: بهتر است آدم ازدواج کند يا مجرد بماند؟

«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها بايد ازدواج کنند چون يک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بيفتد و تميز کند!» لينت، 9 ساله

«بابا اين چيزها سردرد مي‌آورد. من فقط يک بچه‌ام. من همچين بدبختي‌هايي نمي‌خواهم.» کني، 7 ساله
چرا دو نفر عاشق هم مي‌شوند؟

«هيچ کس نمي‌داند چه اتفاقي مي‌افتد، ولي من شنيده‌ام که يک ربط‌هايي به بويي که آدم مي‌دهد دارد، براي همين است که مردم اين قدر عطر و ادکلن مي‌خرند.» جين، 9 ساله

«مي‌گويند يکي به قلب آدم تير مي‌زند و اين حرف‌ها، ولي مثل اينکه بقيه‌اش اين قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله
عاشق شدن چطوري است؟

«مثل يک بهمن که براي زنده ماندن بايد زود از زير آن فرار کني.» راجر، 9 ساله

«اگر عاشق شدن مثل يادگرفتن حروف الفبا سخت است، من يکي که نمي‌خواهم. خيلي طول مي‌کشد.» لئو، 7 ساله
نقش خوش‌تيپي در عشق

«اگر مي‌خواهيد کسي که در حال حاضر جزئي از خانواده‌تان نيست، دوستتان داشته باشد، خيلي مهم نيست که خوشگل باشيد.» ژوانه، 8 ساله

«فقط قيافه مهم نيست. من را نگاه کنيد. خيلي خوش‌تيپم. اما هنوز کسي پيدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.» گري، 7 ساله
«زيبايي يک چيز ظاهري است، نمي‌تواند خيلي ماندگار باشد.» کريستينه، 9 ساله

چرا عشاق دست هم را مي‌گيرند؟

«مي‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هايشان نمي‌افتد، چون خيلي بالايش پول داده‌اند.» ديو، 8 ساله
عقايد محرمانه درباره عشق

«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطي که وقتي تلويزيون کارتون مي‌دهد، اتفاق نيفتد.» آنيتا، 6ساله

«عشق آدم را پيدا مي‌کند، حتي اگر خودت را از آن پنهان کني. من از 5 سالگي تلاش مي‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولي دخترها مدام پيدايم مي‌کنند.» بابي، 8ساله

«خيلي دنبال عشق نيستم. فکر مي‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافي سخت هست.» رژينا، 10 ساله
ويژگي‌هاي شخصي براي اينکه عاشق خوبي باشيد

«يکي از شما بايد بلد باشد که خوب چک بنويسد، چون حتي اگر صد هزار کيلو هم عشق داشته باشيد، باز هم يک قبض‌هايي هست که بايد پرداخت کنيد.» آوا، 8 ساله
راه‌هايي که مي‌شود کسي را عاشق خودتان کنيد

«به آنها بگوييد که فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي شکلات داريد.» دل، 6 ساله

«يک سري کارها را نکنيد مثلا اينکه کتاني سبز بدبو داشته باشيد... ممکن است با اين کارتان توجه کسي را جلب کنيد اما توجه، عشق نيست. » آلونزو، 9 ساله

«يکي از راه‌هايش اين است که دختر مورد نظر را براي غذاخوردن بيرون دعوت کنيد. حتما يک چيزي بخريد که دوست دارد؛ مخصوصا سيب‌زميني سرخ کرده.» بارت، 9ساله
چطوري مي‌شود فهميد دو تا آدمي که توي رستوران غذا مي‌خورند عاشق هم هستند؟

«فقط نگاه کنيد و ببينيد که مرد صورت حساب را برمي‌دارد يا نه. اين راهي است که مي‌شود فهميد عاشق شده يا نه.» جان، 9 ساله

«عاشق‌ها فقط به هم خيره مي‌شوند و غذايشان سرد مي‌شود. بقيه بيشتر به غذا توجه مي‌کنند.» براد، 8 ساله

«اگر يکي از آن دسرهايي سفارش بدهند که با آتش درست مي‌کنند، عاشقند. چون يعني قلب خودشان هم آن جوري است... توي آتش» کريستينه، 9 ساله
وقتي مردم مي‌گويند: دوستت دارم، به چه فکر مي‌کنند؟

«به خودشان مي‌گويند: بله واقعا دوستش دارم. ولي کاش مي‌شد حداقل روزي يک بار دوش بگيرد.» ميشله، 9ساله
چطور مي‌شود عاشق ماند؟

«اسم زنتان را فراموش نکنيد... اين کار کل عشق را نابود مي‌کند.» راجر، 8 ساله
«همسرتان را زياد ببوسيد. اين کار باعث مي‌شود او يادش برود که شما هيچ وقت آشغال را بيرون نمي‌گذاريد.» رندي، 8ساله
 
 

عشق را شما چگونه تفسیر می كنید؟

 

How Do You Interpret Love

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمون

 

گل

سه تا گل هستند كه خيلي براي من ارزش دارند

1- گل رزُ كه مظهر عشقه

2- گل شقايق كه دلم مثل دلش خونه

3- گلي كه داره اين مطلب رو می خونه

همه برای عزیز ترینشون گل میفرستن.من موندم برای گلم چی بفرستم

«تقدیم به آجی ایوان گل»

ــــــــــــــ

منم سرگشته هیرانت ای دوست

کنم یک باره جان قربانت ای دوست

ولی ناسازه شوق وصل کویت

زنم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم  در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم

زهجرانت بتا رو در زوالم

منم آن مرغ سرگردان تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

ز هر دم  سر بر سر سجاده کرم

دعایی بر آن دل داده کردم

ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست

لبا لب یکسره از باده کرده

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟

ز هجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی به شوق روی لیلی

تو مجنون پریشون روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم!

من ان سرگشته هجر نگارم!

کنون عمریست که با امید وصلت

درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم

ز بیدادت  دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود

هزاران  کشته چون فرهاد  دارم

چرا ای نازنیم بی وفایی؟

دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم؟

عزیزم دارد این دل هم خدایی

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 1:37  توسط بهمن | 
رفاقت شكل ياري شد ز ياران پشت پا خورديم
لکنت

وقتی عقیده عقده خوانده می شود

و نور چراغ در آب ، مھتاب

                                    تلقی

و متانت زمین

زیر برف یخ می زند

نان از یتیم خانھ می دزدیم

و می فھمیم

                دزد ، اشتباه چاپی درد است

تنها ارزویم این است

که مرا ببینند ،

مرا حس کنند

و باور داشته باشند

درست مثل جوجه تیغی که

فقط یک چیز می خواهد:         

 

                        کسی او را بغل کند….

 

 فقط همین?؟

 

من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد

 

نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد

 

من كه ميدانم به دنيا اعتبار ي نيست

 

بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست

 

من كه ميدانم اجل نا خوانده مي آيد و

 

راه فراري نيست

 

پس چرا عاشق نباشم ؟...


 دير زماني در او نگريستم

 

چندان كه چون نظر از وي باز گرفتم

 

در پيرامون من

 

همه چيزي

 

به هيات او درآمده بود

 

آنگاه دانستم كه مرا ديگر از او

 

 گريز نيست .....

 ___________________


2 نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 23:20  توسط بهمن | 
ای سوخته ی سوخته ی سوختنی
 

 

 

روشهای جالب برای حالگیری

 

- روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اينروش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهادميشه!?


- سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي هازودتر راه بيفتن!


- وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!


- كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!


- جدول نيمه تمام دوستتون روحل كنين!


- توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر درساعت حركت كنين!


- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!


- از بستني فروشي بخواين كه اسم 54 نوع از بستنيها رو براتون بگه!


- دريك جمع ، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!


- به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!


- وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات روبزنين و محل رو ترك كنين!


- وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنين سعي كنين از اونهاببرين!


- ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!


- بوتيك چي رووادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!


- شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!


- اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!


- وقتي كسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!


- صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!


- روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!


- وقتي دوستتون روبعد از يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده!


- وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود


-بادكنك بچه ها رو بتركونين!


- مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!


- وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه مي كنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد!


- بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!


- كليد آپارتمان طبقه 13 تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!?


- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!


- توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!


- هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره!?


- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قندون بذارين!


-نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين!


- دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين!


- عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!


- پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 5 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل 270 درجه در جهات مختلف بچرخونين!


- با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!


- شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين!


- موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!


- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!


- شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!


- توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!


- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!


- يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين!


- توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!


- چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!


- ورقهاي جزوه ء 300 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بار هم بزنين ، بعد بهش پس بدین قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد...


-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد!


-وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره

How nice it is
our sins arent obvious
since we had to
wash ourselves cleanly ever day
or perhaps to live under the rain
or our lies
dont chang our figures(shapes)
tought we didnt remember each other even for a moment
.merciful god thanks

گناه

چه خوبست كه گناها نمان پيدانيست

چون مجبور بوديم هر روز خودمان را بشوئيم

يا شايد هم زير باران زندگي مي كرديم

ودروغهايمان

شكل مان را عوض نمي كند

چون حتي يك لحظه هم همديگر را بخاطر نمي آوريم

خداي مهربان سپاس

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
خدا را شكر كه جاي براي پارك نمودن پيدا كردم.اين يعني اتومبيلي براي سوار شدن دارم .
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.
اين يعني من هنوز زنده ام.

2 نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 2:12  توسط بهمن | 
خرابم خراب اما........بايد برم جلو

 

ایوان عزیز تولد مادرتونو تبریک میگم امیدوارم سایه ی سلامتشون اونقدری که دوست دارید و دوست داره بالا سرتون باشه اگه یه روز دیر تر تو وبلاگم تولدشونو تبریکیدم واسه اینه که این چند روز خیلی (جی او ام)دارم و دچار این بیماری شدم البته این بیماری خیلی وقته عذابم میده اما تازگی ها اوج گرفته و مطمعنا به زودی هم از پام در میاره.به امید دیدار در (هرجا تو دوست داری اما زیارتی نباشه اجی مثلا نجف و کربلا و مشهد و حرم اقا امامو........نباشه)داره تاریخ هایی که تسلیت و تهنیت و...میگم مثل تاریخ های ایران باسه اعیاد میشه مثلا عید قربان تمام مسلمین اعلام میشه دوروز بعدش به ایران خبر میرسه فکر کنم ایرانی ها هم همهگی(جی او ام)دارن اما دست من رو شده حالا من بهترم 1 روز فاصله داره اعلام هام .نه 2 و 3 روز.

تولد دوست همواره در جستو خیز و مضطرب خودم ادریس صبر جو را به خانواده و دوستان گرامیش تسلیت عرض میکنم امیدوارم تا 35 سالگی را بی دردسر در نهایت خوشی طی نمایند

خانم روناک حسینی و آقا هیوای گل پیوندتونو تبریک میگم امیدوارم روزگار خوشی را باهم سپری کنید .

تولد بچه ی نازتو (ندیده )تبریک میگم اجی جون امیدوارم این اولین و اخرین بچه ای باشه که تحویل اجتماع ناموزون و ناهمگون خودت میدی.امیدوارم نامی  و نام آور بشه و باعث افتخار مامانو بابای  خودشو اجتماعش بشه. امیدوارم روزای سیاهی که پیش روشه به سپیدی مبدل بشه و چیزایی که ما نباید میدیدم را نبینه داییش از راه دور میبوسدش.آجی یادت نره باسه بچت بچگی باید به خرج بدی یه وقت صبرتو در راه بزرگ  کردنش از دست ندی دست گلیه که  خودتو باباش به اب دادید باید جور همه ی سختیهاشم بکشید .صدرات صادر کننده ی صدارت ها بشه الهی!به درود اجی جان.

...من همونم که هميشه...


          ...غم وغصم بی شماره...

                     ...اونيکه تنها ترين...

                                 ... حتی سايه ام نداره...

                                             ...اين منم که خوبيامو...

                                                       ...کسی هرگز نشناخته...

                                                                  ...اونکه در راه رفاقت...

                                                                             ...همه هستی شو باخته...

                                                                  ...هر رفيق راهی با من...

                                                        ...دوسه روزی همسفر بود...

                                             ...ادعای هر رفاقت...

                            ... واسه من چه زودگذربود...

                 ...هر کی بازمزمه عشق...

  ... دو سه روزی عاشقم شد...

                ... عشق اون باعث زجر...

                               ...همه دقايقم شد...

                                      ...اونکه عاشق بود عمری...

                                                  ... ز جدا شدن می ترسيد...

                                                              ...همه هراس وترسش...

                                                                         ... به دروغش نمی ارزيد...

                                                             ... چه اثرازاين صداقت...

                                                   ... چه ثمرازاين نجا بت...

                                          ... وقتی قد سرسوزن...

                          ... به وفا نکرديم عا دت...

 

 

خرابیم اما خراباتی(جزیره)

 آجی از تماست خیلی خوشال شدم اما نگفتی لبتابو درست کردی؟یا نه چقد سوال داشتم نتونستم بپرسم ازت

خدمت اونی که میخواد چوب لا چرخمون بگذاره باید بگم اولا زر اومدی قرمه سبزی

دوما بذار

سوما اونی که به من نریده بود.......بود

چاروما همه جوره چوب لا چرخ ما هست چوب لاچرخ گذاشتن هنر نیست هنرمندی یکی از چوبا رو بردار

پنجوما برو بچه

شیشما :خرابتیم عصبانی نشو

هفتما الان خفن گیج شدی همین طور گیج بمون پیر نمیشی و جوانتر میمونی

این تصویر شرح نداره عاقل باشی میفهمی

در پي چه مي گردي ؟

پي تكرار فراموشي ها ؟

پي اين همه در به دري ؟

رهايم كن ،

بگذار در هواي پريدن تنها باشم.

 

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم یا سیل می بارد و یا باران ندارد بابا انارو سیب و نان را می نویسد حتی برای خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاست هی می نویسد این ندارد آن ندارد بنویس کی آن مرد در باران می آید این انتظار خیسمان پایان ندارد آه ای برادر گوش کن نقطه سر خط بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

خیلی یهو خبر عروسیتو دادی پنجشنبه دعوتیم  اما من نمیآم دوستم ندارم دیگه ببینمت اصلا دوست ندارم ببینمت فقط دوست دارم  هر از چندی خبر خوشبختی و خوشی و خرمی تو را از دور بشنوم

 

 

 بی خبرم ازت آجی ایوان!!!!!!!!!امیدوارم سلامت باشید

امروز تولد ۳ نفره۱/۱؟؟ تولد خدا بیامرز (ایکس۱) و(کا۴) و تو  و تو تنها کسی هستی که هنوز خودتو در وبلاگم نمیشناسی  تولدت مبارک (؟؟) این دو تا علامت سوال کده توست کدی که پیش من داری ولی فعلا مال تو نیست شاید یه روزی بهت دادم همیشه به شادی

باسه من این گلی   میدونی این گل چه گلیه ایوان؟ببین میدونی یا نه؟ دستای مهربونتو میبوسم به درود

 

 

کورد یعنی یک اصالت .

ناب ... ناب.

کورد یعنی یک سوال بی جواب.

کورد یعنی منصور بر دار باش .

مرگ را در آغوش و بیدار باش.

کورد یعنی گریه های تاخدا.

کورد یعنی سوزش بی انتها.

کوردیعنی صد شهید و یک مزار.

کورد یعنی برکه های بی قرار .

کورد یعنی مویه های انتظار.

کورد یعنی سالهای بی بهار.

کورد نام یک قوم ازپدر.

کوردیعنی عاشقی کردن تا جنون.

کورد یعنی نه مذهب نه مرز.

بلکه خون.

کورد یعنی عاشقی کردن تا جنون.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

  

 

 

 

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .

ــــــــــــــــــــــ

 

 

 

کلاغا ،آی کلاغا ،دیگه بسه

 

                          دل از دست سیاهی تون شکسته

 

کلاغا،آبروی باغا بردین

 

                          شما حق قناری هارو خورد

 

می دونین قلب پاییزا شکستین؟

 

                          می دونین راه گنجشکاروبستین؟

 

نه،این تقصیررنگ بالتون

 

                          که برعکس صفای حالتون

 

کلاغا اشتباهاموببخشین

 

                           تمامی خطاهاموببخشین

 

کلاغا آرزومونده توسینم

 

                        که روزی پای یه قصه بشینم

 

درآخرقصه خون اینابخونه

 

                           کلاغ قصه مارفت خونه

 

کی گفته رنگ مشکی رنگ ننگه؟

 

                         کلاغا رنگ بالتون قشنگه

 

شماها یاد دلتنگی باغید

 

                       دلاتون آبیه،گرچه کلاغید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

              

 

 

                     تب دارحضورعشق پیشانی تو

 

                      معنای عطش دل بیابانی تو

 

                     پرشورترین رباعی دفترمن

 

                     تقدیم به چشم های بارانی تو

 

 

 

 با تو ام ایوان

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 21:2  توسط بهمن | 
اذری ها تولدتون مبارک

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تیپ پسرهای ایرانی

   سلام به دُخمل هاي ناناز.  خوبين؟ در سلامتي کامل بسر ميبرين هوووووو ؟
 ايندفعه يه پست باحال براتون ميزارم حالشو ببريد( نقاشي و متن ها کار خودمه)

  از بالاي عکس شروع مي کنيم به توضيح دادن:

                    

مشخصات يه پسر ِ مثلا ً باکلاس ايراني:

  1. موهاي سيخ سيخي. همونطور که در عکس مشاهده ميکنيد گنجشک بيچاره موهارو با باغچه اشتباه گرفته و داره گلهاش رو آبياري ميکنه

  2. برداشتن زير ابرو، بالاي ابرو ، اين ور ابرو، اون ور ابرو، وسط ابرو . بطوريکه ابرو مثل نخ بشه و دخترهاي عزيز بتونن جوراباشون رو باهاش بدوزن

  3. چسب زدن روي دماغ ِ همانند خرطوم فيل شان تا همه بفهمند دماغشون مثلا ًعمل شده که البته چند روزبعد ازعمل، گوشت اضافه مياره و جناب فيل رو شرمنده ميکنه

  4. وَررر رفتن با گوشي موبايل دست دوم شان.  حاوي سيم کارت از نوع 3 عدد 100 توماني (يکي بخر3 تا ببر )

  5. گذاشتن ريش به مقدار کافي ( بابا بالاخره بايد يه جوري فهميد اينا پسرن ديگه)

  6. لباس آستين کوتاه و تا حد ممکن تنگ براي اينکه هيکل ورزشکاريشان ديده شود ( اينجا ناچارا ً از پارادوکس استفاده ميکنم)

  7. شلوار شُل و ول ( مثل خودشون) که داره از پاشون می افته و 10 بار جويده شده ( از دهن دراومده ) اگه زانوهاش قدري  پاره و روفو شده باشه بهتره. تذکر: شلوار هرچه از بالا کوتاه تر باشه مفيدتره: الف) در مصرف پارچه صرفه جويي ميشه. ب) دخترهاي عزيز ميتونن يه شکم سير بخندن
که در اينجا ما براي تنوع  يه پاچه از شلوار رو کوتاه تر طراحي کرديم.

 8. کفشهاي شديدا ً نوک تيز بطوريکه وقتي راه ميرن نوک کفششون ده متر جلوتر از نوک دماغشون باشه

9. به همراه داشتن يه هاپوي مفلوک و بيچاره که به متر کردن خيابانها عادت داشته باشه 

    10. و در آخر، رفتن به درون چاه با سر

   " اميدوارم خوشتون اومده باشه دخترهاي عزيز
                                                                 و به جهنم که بدتون اومده پسرهاي مريض"

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فرهنگ اصطلاحات يک زن

    

    برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني
    راهزن :
راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن  تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ (مرد)
    ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها

    زنجان :
سرور ، همان زن است به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند

    نازنين :
مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوع فحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم                                                                                                                                          

    مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت  مي شود :
    1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.

    2.
زني که گوش مردش را مي کشد.
    3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.

    4.
...

    زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.
    زنبيل :
نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند 
    کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.
    زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي

 

آقای حقوق بشر!
نمی دانم بین فریاد بشر و گوش شما چند فرسخ فاصله ست؟!
اما می خواهم با آخرین نفس فریاد بزنم تا شاید بفهمید :
- در لبنان و فلسطین، صبح به صبح جنازۀ بچه هایی جمع می شود که حتی گفتن کلمۀ «کمک» را بلد نبودند!
- در بغداد، مادران هر روز عکس تازه ای از نوجوانان را به سینۀ دیوار می زنند و به سوگشان می نشینند!
- در افغانستان، کودکان و مردان وزنان از ترس عناصر «طالبان» شب ها با شهادتین به رختخواب می روند!
- پاکستان، زیر چکمه های ظلم «مشرف» له شده است!!
- در اروپا، نژادپرستی بیداد می کند!
- خاک آفریقا، هرروز چندین کودک گرسنۀ سوءهاضمه ای را می بلعد!
- آمریکا، رسم برده داری را در قالبی جدید تبلیغ می کند!
- و سراسر دنیا را بوی تعفن خشونت گرفته است!!
می خواهم با آخرین نفس فریاد بزنم تا شاید بفهمید!
هرچند نمی دانم بین گوش شما و فریاد بشر چند فرسخ فاصله ست؟!
آقای حقوق بشر!

دلم همانقدر که برای کودکان لبنانی و فلسطینی می سوزد، برای کودکان اسرائیلی هم می سوزد! جنگ بدترین اختراع ما آدم بزرگ هاست!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــ

 

ایوان ..............هیچی

2 نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 0:54  توسط بهمن | 
 

 

در نظرات وبلاگ اومده هیرش احمدی کیه هیرش جان خود خودتی دیونه هیرش احمدی همونیه که یه زمانی بهش میگفتیم فردین  شیما جان نظر تو رو هم خوندم مرسی درسته زیاد خوب نیست شبیهه دل خودمه شلوغ پلوغه

 

این عکسام تقدیم به کتی و سایه

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بچه ها وبلاگ جدیدمو ساختم طالب هاش ببین با سه ديدنش زندگي نامه ي سياه و سپيد جزيره رو كليك كن

 

 

عشق مدد كن كه به سامان برسيم ...

چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم

يا من برسم به يار و يا يار به من ...

يا هردو بميريم و به پايان برسيم

 

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پائيز ،

بهاري ست که عاشق شده است

 

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند

 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 عشق تو دل خودته جاي ديگه اي دنبالش نگرد .

قناعت تمام زندگي هست . ميتوني بهترين زندگي رو داشته باشي .

زيبايي رو تو وجود خودت جستجو کن . همه چي در دنيا به تو خلاصه ميشه

 پس بدون بهترين چيز دنيا ي هستي هستي

ـــــــــــــــــــــــ

 شازده

نمی دونم چرا اما به نظرم یکی از قشتگ ترین کتاب هایی که توی ۲۳ سال زندگیم خوندم شازده کوچولو بوده...به خاطر سادگیش و در عین حال لطافت بیان در حقیقتهای زندگی...

هر انسان عاشقی یه شازده کوچولواِ.که به خاطر یه عشق بی آلایش و پاک ، خودش رو توی دنیای آدم بزرگها گیج و سردرگم  می بینه. آدم بزرگها یعنی آدمهای فارغ و بی خبر از عشق...همونهایی که به همه چیز با حسابگری و دید مادی نگاه می کنند و به قول شازده کوچولو اگر براشون از خونه ای حرف بزنی که که روی پشت بامش کبوتران لانه دارند...نمی تونن آن خانه رو در نظر مجسم کنن. اما اگه بگی یه خونه صدهزار فرانکی دیدم اون وقت میگن ووووووووووه چه خونه قشنگی!!!

وقتی با آدم بزرگها از دوست تازه ای صحبت می کنی از شما راجع به اونچه اصله نمی پرسن بلکه می گن چند سالشه؟ پدرش چقدر درآمد داره و....

شازده کوچولوی قصه ما مثل همه عاشق ها یه اشتباه بزرگ کرد و اونم اینکه از رو حرفای گلش قضاوت کرد نه رفتارش...((هرگز نباید به حرف گلها گوش داد.فقط باید نگاهشون کرد و بوییدشان . گل من سیاره مرا معطر می کرد ، اما من نمی دانستم که چطور از آن لذت ببرم .او به دلم روشنی می بخشید من هرگز نباید از او بگریزم ...می بایست از ورای حیله گرایی های ناشی از ضعف او پی به مهر و عاطفه اش ببرم . وه که چه ضد و نقیض اند این گلها ! ولی من بسیار خام تر از آن بودم که بدانم چگونه باید دوستش بدارم.))

این ساده دلی اونو به جایی غیر از سیاره خودش تبعید کرد...همه عاشق ها وقتی کنار دلدارشون نیستن انگار که در یه سیاره دیگن...غریبن ...آشفتن.. و امان از گلها که به تعبیری دلدارند... معشوق... که عاشق همه نیاز است و معشوق همه ناز...امان از دلی که اونقدر کوچیکه که نمی تونه یه عشق بزرگ رو تو خودش جا بده...اون وقت ناز می کنه...امان...و شازده کوچولو از گلش خداحافظی کرد شاید چون خیلی عاشق بود اما تاب نپذیرفته شدن رو نداشت. شاید چون می خواست که همان قدر دوست داشته بشه که دوست داره...

به گلش گفت : خداحافظ.

گل سرفه کرد ولی از زکام نبود.

آخر گفت: من احمق بودم . از تو عذر می خواهم .سعی کن خوشبخت باشی...

شازده کوچولو تعجب کرد از اینکه گل بر طعنه و شماتت نرفت...معنی این مهربونی ملایم رو نمی فهمید...

گل گفت: آری من تو را دوست می دارم و تقصیر من است که از آن بی خبر مانده ای...سعی کن خوشبخت باشی.

شازده کوچولو گلش را ترک کرد... گل خودپسندش را...گاهی عاشقی یعنی رها کردن آنکه دوستش داری.

وقتی هستی و به چشم نمی آییی...وقتی هستی و پذیرفته نمی شوی...رهایش می کنی شاید که در نبودنت عشقت را در یابد...

سرانجام شازده کوچولو پس از گذشتن از سیاره های کوچک وارد سیاره هفتم شد...زمین

مار گفت: شب به خیر! تو اینجا آمده ای چه کنی؟

شازده کوچولو گفت: با گلی حرفم شده است...

پس از مدتی راهپیمایی به گلستانی رسید پر از گلهای سرخ شکفته.

گلهای سرخ گفتند: سلام!

شازده کوچولو به آنها نگاه کرد...همه به گل او شباهت داشتند...آهی کشید و خود را بسیار بدبخت دانست...آخر گلش به او گفته بود که در عالم بی همتاست ولی لینک پنج هزار گل دیگر همه شبیه به گل او در یک باغ بودند.

با خود گفت: ((من گمان می کردم با گل بی همتای خود گنجی دارم و حال آنکه فقط یه گل سرخ معمولی داشتم...و به گریه افتاد))

در این هنگام بود که روباه پیدا شد.

روباه گفت :سلام!

شازده کوچولو پرسید: توکه هستی چه خوشگلی؟

روباه گفت....

آری این روباه با حرفهایش نه تنها شازده کوچولو بلکه همه ما ...ما انسانها را با معنای واقعی دوست داشتن آشنا می کند...وقتی که حرف از اهلی کردن می زند...

اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است...

یعنی علاقه ایجاد کردن

تو برای من پسر بچه ای بیش نیستی مثل هزاران پسر بچه دیگر و من نیز برای تو روباهی بیش نیستم مثل صدهزار روباه دیگر. ولی اگر تو مرا اهلی کنی هردو به هم نیاز خواهیم داشت تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.

شازده کوچولو گفت:کم کم دارم می فهمم ...گلی هست...گمان می کنم مرا اهلی کرده است...

روباه گفت: هیچ جیزی را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت...آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند آنها همه چیز را از دکانها می خرن اما چون دکانی دوست
 نمی فروشد آدمها بی دوست مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن...و به گفته خود افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را نگاه کن. آن وقت خواهی فهمید که گل تو در عالم یکتاست.

شازده کوچولو رفت و به گلهای سرخ گفت: شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید.شما زیبایید ولی درونتان خالی است. به خاطر شما نمی توان مرد...گل من به تنهایی از همه شما سر است. چون من فقط به او آب داده ام، فقط او را زیر حباب بلورین گذاشته ام..فقط کرمهای او را کشته ام...فقط به شکوه و شکایت های او گوش داده ام گاهی نیز به سکوتش... زیرا او گل سرخ من است.

و آن گاه به نزد روباه بازگشت.

روباه راز دیگری را برای او بازگو کرد...آنچه اصل است از دیده پنهان است...بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید.آنچه به گل تو چندان ارزشی داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای.تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود.تو مسئول گل خود هستی...

کمی بعد شازده کوچولو دریافت که آدمهای این سیاره پنج هزار گل را یکجا می کارند و گلی را که میخواهند در آنها نمی یابند...چشمها کورند...

پیش مار برگشت و از او خواست که با یک نیش او را راهی سیاره اش کند چرا که گلی ساده دل اهلی اوست...

شازده کوچولو وقتی دریافت که مسئول گلش هست رفت نه باجسم که با روح...

ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی

                                 هر قبله ای که بینی بهتر زخود پرستی

یه بار مامانم میگفت اگه این همه کتابی که خریدی را روی هم میچیدی الان یه خونه ساخته بودی از مسلمون شیر پاک خورده ای که این کتاب منو کش رفته خوهش میکنم اونم عاجزانه که این کتاب من را پس بده انقد بی هواسم که کتابامو میبرن و دیگه حاجی حاجی مکه برنمیگردونن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هنر شمشير آن است كه يكي را دو تا مي كند بنازم هنرعشق را كه دو تا را يكي مي كند
ـــــــــــــــــــــــــــــ
 

 

2 نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 12:18  توسط بهمن | 
-------------------------------------------- حرف را باید زد درد را باید گفت تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من تو اگر برخیزی من اگر برخیزم همه برمی‌خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشنینی چه کسی برخیزد؟ چه کسی با دشمن بستیزد؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون - آویزد _______ تبسم خرجي ندارد ولي چيزهاي بسياري را مي افريند. تبسم بدون اينكه دهنده اش را فقير كند گيرنده اش را ثروتمند مي كند. تبسم يك لحظه بيش پايدار نيست ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند. تبسم در خانه خوشبختي ايجاد مي كند ودر تجارت حسن نيت زيرا تبسم نشانه دوستي ورفاقت است. تبسم خستگي را بر طرف وافراد را اميدوار مي كند. تبسم اشعه افتاب براي افسردگان وبهترين پاد زهر طبيعي است براي ناراحتي. بنابراين: تبسم را نه مي توان خريد ونه مي توان گدايي كرد ونه مي توان دزديد زيرا تبسم براي كسي يك كالاي زميني نيست مگر وقتيكه عطا شود و هيچكس به اندازه كسي كه تبسمي براي دادن ندارد محتاج تبسم نسيت. پس اگر مي خواهيد مردم شما را دوست داشته باشند اين اصل را فراموش نكنيد: تبسم را فراموش نكنيد كه لبخند بي هزينه شما گرانبهاترين هديه است ____________________________ حرفهاي يك دل بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پر دردش بميريم بيا در كوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم بيا هر شب كنار نور يك شمع به فكر پيچك همسايه باشيم بيا ما نيز مثل روح باران به روي يك رز تنها بباريم بيا در باغ بي روح دلي سرد كمي رويا ي نيلوفر بكاريم بيا در يك شب آرام و مهتاب كمي هم صحبت يك ياس باشيم اگر صد بار قلبي را شكستيم بيا يك بار با احساس باشيم ___________ گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم. اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم. من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم. من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم. من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد. من به هر چه که خواستم نرسيدم ... اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم.. بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني بر تمام آنها غلبه کني.. ________________ رياضيات قرآن در يكي از سوره هاي قرآن به نام مدثر در آيه 30 مي خوانيم : "بر آن است نوزده(19) " يعني : "اي كساني كه قرآن را يك دروغ بزرگ ميدانيد شما را در مقابل عدد 19 قرار خواهيم داد. " واقعا اين 19 چيست كه حتي پيامبر اسلام هيچ حرفي در مورد آن نزده است ؟ بعد از گذشت 14 قرن اين راز بزرگ كشف شد.قرآن كريم بر مبناي عدد 19 پايه گذاري شده است!!! شايد تعجب كنيد كه چرا 19 اين عدد كج و موج،19 عددي اول است و يك عدد مناسب و راحت در رياضيات به شمار نمي رود.در رياضيات كار كردن با اعداد اول مخصوصا 19 مشكل است،پس در مرحله اول درمي يابيم كه براي يك فرد بي سواد در دور افتاده ترين نقطه جهان كه بيش از 16 نفر باسواد در كل آن سرزمين نبود استفاده از عدد 19 بدين شكل امري محال و غير ممكن است. از 19 چطور استفاده مي شود ؟ در اولين آيه قرآن با " بسم الله الرحمن الرحيم " روبرو مي شويم . اين آيه از 19 حرف تشكيل شده است! فكر مي كنيد كه اين كار به آساني مي تواند انجام پذيرد.اين طور نيست؟ اگر از كامپيوتر كمك بگيريم و تعداد كلمات موجود در اين جمله را در كل قرآن بشماريم حاصل اين چنين است: بسم=19 بار الله=2698 بار الرحمن=57 بار الرحيم=114بار هر كدام از اين اعداد مضرب دقيقي از 19 است يعني: "بسم"( 19=1*19 ) "الله"( 2698=142*19 ) "الرحمن"( 57=3*19 ) "الرحيم"( 114=6*19 ) در مورد "الرحيم"عدد 114 تعداد كل سوره هاي قرآن هم هست.پس تعداد سوره هاي قرآن هم از قانون 19 پيروي مي كند. ديگر مواردي كه از قانون 19 پيروي مي كنند... د رآيه اول 29 سوره از قرآن،حروف مقطعه آمده است كه مجموع اين حروف 14 حرف است و معنايي خاص هم _در ظاهر _ندارند.اين 14 حرف نصف حروف عربي را تشكيل مي دهند(زبان عربي 28 حرف دارد) اين 14 حرف دقيقا به 14 نوع در قرآن ظاهر شده انديعني با 14 تركيب. حال 14 حرف را با 14 حالت و 29 سوره جمع مي زنيم.حاصل 57 است كه مضربي از 19 است( 57=3*19 ) در همه آن سوره ها،جمع حروف مقطعه استفاده شده در كلمات همان سوره،مضربي از 19 است مثلا" ح م ع س ق " در سوره شوري را اگر جمع بزنيم حاصل 570 است كه مضربي از 19 است( 570=30*19 ).اين قانون در تمامي سوره ها رعايت شده است.ببينيد با رعايت چنين قانون عجيبي چه جملات گوهرباري را اين پيامبر تحصيل نكرده بيابان،بيان مي كند. آيا اين كار براي تكنولوژي راحت است ؟ اين كار حتي با استفاده از هوش مصنوعي و عصب هاي مصنوعي كاري بسيار سخت و دشوار است شايد هم غير ممكن.آن هم با زبان عربي كه زباني مشكل و پر قاعده است ______________

 

خدمت دوستان عزیز شود عرض که خداییش این حقیقت داره که برگ از درخت خسته میشه پائیز همش بهونست برای خدا حافظی دلیل و سفسته لازم نیست همون طور ی که برای سلام و اشنایی دلیلی لازم نیست ای کاش همون گونه که اشنایی زیباست خدا حافظی هم زیبا انجام میگرفت نه با نقشه و خیال واهی من که میدونم بهاران هر کاری که میکنند به خاطر من میکنن ولی خاطرشون خوش ما از روششون حال نمیبریم سلام و بااو از طریق سایت دوستیابی در گل پسر دات کام شروع کردیم و مث اینکه دیگه خوش ندارن رابطه و ضوابط با ما را، ما خوشیم به خوشیهای دوستامون اینو همه جوره به همگان اثبات کردیم حتی به بهاران زیبا و....درسته من خداحافظی نمیکنم هرگز کار من سلام بود کار تو خداحافظ این باسم شده قانون من وصلم و دنیا فصل جدایی در وصل من بهار زیبا خیلی اذیت شدی میدونم ولی..............بزار این قانون دنیا بهم نخوره همیشه مجهولی باید در دنیا بمونه ولیشو خودم میدونم

ـــــــــــــــــــــ--

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

چگونه بیاموزیم؟

جوانی نزد سقراط آمد و گفت: می خواهم فلسفه را از تو بیاموزم.
سقراط گفت: با یقین آمدی؟ جوان گفت: بلی!
آنگاه سقراط جوان را کنار حوضی آورد و گفت: سرت را داخل آن کن. جوان سرش را داخل حوض کرد، لحظاتی بعد، سقرط گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت دقایقی چند که آن جوان داشت خفه می شد و دست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد، سقراط گردن او را رها کرد! جوان نفس نفس زنان سر خود را بیرون آورد وعلت این کار را از سقراط پرسید؛ سقراط جواب داد: در آن لحظات با تمام وجود خود چه چیزی را طلب میکردی؟ جوان گفت: فقط هوا را طلب می کردم و بس!
سقرط گفت: حال به خانه برو . فکر کن اگر به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز چنین – با تمام وجود خویش- طلب کنی ، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم؟
عرفا گویند:
اهل دل رادو خصلت باشد:
دل سخن پذیر
سخن دل پذیر
خود را در این جمله پیدا کنید. کدام یک هستید؟
سقراط بر این باور است که در این پگاه سبز و هم آلود که حضرت دوست انسان را همچنین سیبی از وسط به دونیم کرد و این دنیا فرستاد و به همین دلیل است که انسان در این پیوسته به دنبال نیمه گمشده شان می گردند.
اما نیمه گمشده ی ما آن چنان که نامش پیداست نیمی از وجود خود ماست که با رسیدن به آن کامل می شویم. نیمه ی گمشده ما میتواند انسان های انگشت شماری باشند، مانند: پدر، مادر، برادر، یک دوست ، یک عکس ، یک کتاب ، یک دست نوشته، وحتی میتواند غیر ملموس باشد، مانند: یک آرزو، یک ایده، یک آرمان، یک خاطره معطرو خلاصه هر چیزی که اتصال او به ما و ما به او، حضور انسان را متعالی و لبریز  و سرشار از بودن  شعفناک خدای گونه خویش نماید.
به بیانی دیگر: نیمه گمشده ما همان قلب ما می باشد که بیرون از بدنمان می تپد.
دقت کنید ! اگر در مناطق شمالی کشورمان ، محل تلاقی رود به دریا را خوب نگاه کنید رود پس از مسافتی با جوش و خروش خاصی حرکت میکند و وقتی به دریا می ریزد، آرام و بی صدا میگردد. آن نقطه تلاقی  که رود به دریا می ریزد را خوب نگاه کنید به شکل مبهمی زیباست!زیباست و هم دل انگیز!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
یه سری از قوم خویش و دوستان میگن وبلاگت از هر دری سخنیه ولی شوخی توش کمه منبعد میخوام شلم شورباش کنم اینم نمونه اش
 

 

الهــــي! به مــــــردان در خانه ات!

به آن زن ذليلان فـــــرزانــــــه ات!

به آنانكه با امـــــر "روحي فداك"!

نشينند وسبـــــــــــــزي نمايند پاك!

به آنانكه از بيـــــــخ وبن زي ذيند!

شب وروز با امــــــر زن مي زيند!

به آنانكه مرعــــــــــوب مادر زنند!

ز اخلاق نيكـــــــــوش دم مي زنند!

به آن شيــــــــــــر مردان با پيشبند!

كه در ظـــرف شستن به تاب وتبند!

به آنانكه در بچّــــــــــه داري تكند!

يلان عوض كــــــــــــردن پوشكند!

به آنانكه بي امــــــــــــر واذن عيال

نيايد در از جيبشان يك ريــــــــال!

به آنانكه با ذوق وشــــــــــوق تمـام

به مادر زن خود بگويند: مـــام (!)

به آنانكه دارند بــــا افتخـــــــــــــار

نشان ايزو...نه!"زي ذي نه هزار"!

به آنانكه دامـــــــن رفــو مي كنند!

ز بعد رفــــــــويش اُتـــو مي كنند!

به آنانكه درگيــــر ســــوزن نخند!

گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمــــــــه سبزي پزان قدر!

به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)

الهـــــــــي! به آه دل زن ذليــــــل!

به آن اشك چشمان "ممّد سبيل"(!)

به تنهاي مردان كه از لنگـــه كفش

چو جيــــــــغ عيالاتشان شد بنفش!

:كه مارا بر اين عهـــد كن استوار!

از اين زن ذليلي مكن بركنـــــــار!

به زي ذي جماعت نما لطف خاص!

نفرما از اين يوغ مــــــارا خلاص

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!

 تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

۲-  تركه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!

۳-  از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

۴- تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن.
 بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون
 چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد
ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

۵- از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو
 بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه:  چي
 ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

۶- از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه:
 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون
 ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

***********

سلام بر عشقي كه جدائي جاودانه اش مي سازد

 

 

من غم را در سكوت

                سكوت را در شب

                                شب را در بستر

                                              و بستر را براي انديشيدن به تو دوست دارم.

 

من عشق را در اميد

                  اميد را در تو

                             تو را در دل

                                       و دل را به خاطر تپيدن به تو دوست دارم.

 

من خزان را به خاطر رنجهايش

            بهار را به خاطر شكوفه هايش

                    زمستان را به خاطر سرمايش

                                 سرمايش را به خاطر زندگي

                                              زندگي را به خاطر اميد

                                                           و اميد را به خاطر تو دوست دارم.

بگذار دلم موقع ديدنت به طپش بيفتد ،گونه هايم سرخ گردد ،تمام وجودم سرتا پا به لرزه بيفتد

بگذاريد هميشه رنج بكشم ، انتظار اميد داشته باشم  و آرزوهايم را از دست ندهم

 

ولي

 

باز هم فراق را بر وصال ترجيح مي دهم .

بگذار همچنان به خاطرش اشك بريزم  و ناله كنم

 

چون اشك را براي گريستن

                              ناله را به خاطر نوازش

                                                          و دنيا را به خاطر

 

خدايش

 

دوست دارم   

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

احترام گذاردن به کسی که مقامی والا تر دارد، آسان است. متبرک کسی است
که به تمامی کسانــی که با آن ها روبــرو می شود احترام می گذارد؛ زیرا هر
کس تمثالی از وجود آن یگانه ی هستی است.
 
 
دست هایی که یاری می رسانند مقــدس تر از دست هایی هستند که دانه های
تسبیح را می گردانند.
 
 
چگونگی سپری کردن اوقات بیـکاری هر کس معیار مناسبی برای شناختــن
اوست.
 
 
آیا خدا کار ما را می خواهد یا عشــق ما را؟ خـدا می خواهد که ما با عشــق
برای او کار کنیم.
 
 
چگونه ممکن است کسی را دوست داشت و در عین حال به او آسیب رساند؟
آن کس که در قلب خودعشق داشته باشد، قادر به آسیب رساندن نخواهد بود.
 
 
هـر چه را که به دنیـای بیـرون بدهیم به صورت چندیـن برابر به خود ما بـاز
می گردد. پس مراقب باشیم چه چیزی را منتشر می کنیم.
 
 
 
مراقب خیا ل ها و آرزوها یـت باش چرا که قدرتـی جـادویی دارند . آنچه که
 امروز خیا ل می کنید فردای شما را رقم می زند.
 
 
بهترین زیور فروتنی ا ست؛ غنی ترین ثروت خـرد؛ قدرتمنـــد ترین سـلاح
شکیبــایی؛ بهترین امنیت ایمان؛ ومؤثرترین دارو خنده ا ست.
 
 
هرگــز بار نگرانی و تشویش یک لحظه را به لحظه ی دیگر منتقـل نکنید
همه را فراموش کنید تا آسوده خاطر باشید.
 
 
دنیا هیچ نقصی ندارد . نقصی که در دیگــران  می بینیم ناشی از نگــرش
معیوب ما ست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قانون1: بيائيد ذهنمان را سرشار از فكر آرامش، شجاعت، سلامتي و اميد كنيم زيرا زندگي ما همان چيزي است كه ذهنمان مي سازد.

 قانون 2: بيائيد حتي با دشمنان حتيٌ الامكان درگير نشويم ، زيرا اين كار بيشتر از آن كه آنها را آزرده خاطر كند، از ما نيرو مي گيرد.بيائيد حتي يك دقيقه را هم صرف فكر درباره كساني كه دوست نداريم نكنيم.

 قانون 3: الف- به جاي نگراني درباره ناسپاسي، انتظار ناسپاسي داشته باشيم. يادمان باشد كه حضرت مسيح فقط در يك روز ده آدم جذامي را شفا داد وفقط يك نفر از او تشكر كرد.

ب- يادمان باشد كه تنها راه دست يافتن به خوشحالي وسعادت، انتظار تشكر از ديگران نيست، بلكه بخشش را بايد به خاطر شادي بخشش دوست داشت.

د- يادمان باشد كه سپاسگزاري را بايد همچون بذري كاشت بنابراين اگردوست داريم، فرزندانمان آدمهاي شكرگزاري بار بيايند، بايد اين صفت را به آنها بياموزيم.

 قانون4: هميشه چيزهايي را كه بايد شكرشان را به جا بياوريد بشماريد، نه مشكلاتتان را.

 قانون 5: از ديگران تقليد كوركورانه نكنيم. خودمان را بشناسيم وخودمان باشيم زيرا حسادت يعني جهل و تقليد يعني خودكشي.

 قانون 6: وقتي تقدير به دستمان يك ليمو ترش ميدهد، از آن شربت درست كنيم.

 قانون 7: با اندكي شاد كردن ديگران، اندوه خود را از ياد ببريم. وقتي به ديگران نيكي مي كنيد به خود نيكي كرده ايد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

بالهایت را کجا گذاشتی؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد.
پرنده گفت: نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است. انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي که نمي دانست چيست. شايد يک آبي دور – يک اوج دوست داشتني.
پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است
درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود

پرنده اين را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت: " يادت مي آيد؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي؟ "
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گريست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتي چشم اميدتان به خدا باشد،
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشد.
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه پيش نيايد.

هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر مي خواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد ، به زنان آن ملت نگاه كنيد (ناپلئون)
حساسيت،عشق،تحمل و فداكاري زندگي زنان را تشكيل مي دهند (بالزاك)
زيبايي زن ثروتي است زوال ناپذير اما اخلاق خوب نعمتي است لايزال (جرجي زيدان)
زن كودكي است كه با اندكي تبسم ، خندان مي شود و با كمترين بي مهري گريان مي شود (هرود)
به هيچ زني بر نخورده ام كه حداقل يك نشانه مثبت در او نباشد (موريس مترلينگ)
يك زن كامل كسي است كه بداند چگونه فرمانروايي كند (ويكتور هوگو)
زناني كه مي خواهند مرد باشند زناني هستند كه نمي دانند زن هستند (الكساندر دوما)
زن شريك زندگي و يار ساعات درماندگي است (گوته)
يك زن چيزي جز شوهر نمي خواهد اما وقتي به او رسيد همه چيز مي خواهد (شكسپير)
بزرگترين دشمن زن بي حوصلگي اوست (پل ژانه)
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا ما گاهی احسا س میکنیم که کسی ازمون باید دلگیر باشه مگه ما کاری کردیم ها! مگه اشتباهی

مرتکب شدیم ؟ چرا  آخه چرا ما ادما نمیتونیم تکلیف خودمون و مشخص کنیم ما از خدا چی میخواهیم از بند ه های اون چی میخوایم چرا حاظر نیستیم از یه سری خوشی ها بگذریم چرا وقتی میدونیم عاقبت نداره یه سری از کارامون ولی مثل سیریش میگیرم دنباله ی اون کارامونو چرا بیش از حد مایه میزاریم چرا چرا گاهی مایه نمیزاریم چرا چرا باید همیشه در تناقض باشیم چرا نباید مثل کف دست باشیم بی شیله بی غل و غش چرا از رک و راستی مردم میگن خوشمون میاد ولی تحمل رک و راست رو نداریم چرا شعار میدیم در حالیکه از شعار متنفریم چرا به دنیا اومدیم هدفمون از این دو سه صباح که زنده مانی میکنیم چیه ما که در این دنیا زندگی نمیکنیم  زنده مانیمون چرا انقد پوچه  چرا راحت حرف زدن به منزله ی تعطیل بودن و خل و چل بودن ادمی به حساب میاد چرا ؟ راستی بچه ها ببخشید بعضی ها دیگه خودشونو بچه نمیدونن ببخشید آقایان و خانم های محترم و محترمه چرا راحت راحت راحت راحت از همه ی شعار هایی که به اون  معتقدید در ظاهر میگذرید چرا کسایی که یه زمانی بهش میگفتید نو کرشید چاکرشید الان پشتش ریچارد می بافید چرا تنهاش میگذارید در موقعیتی که تنهایی باشس سمه خوشیهای دنیوی ارزش اینو داره که دوستی رو همه تنها بزارید و دور یکی دیگه همه بگردید راستی من دنبال هوای سالم با حوای سالمم اگه سراغ دارید جون مادرتون به منم نشونش بدید 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

عروسی خواهر دوستمون و در حالی تبریک میگم که امید خوشبختی باسش از خدا ی خودم میخوام و این در حالیه که به دوست دگرم به خاطر درگذشت خواهرش تسلیت میگم . دوره ی عجیب و غریبیه یک جا شادیه و. جای دیگه ماتو عذا به راستی حقیقت زندگی چیست؟ ای کاش ما آدم ها شجاع بودیم و این همه بز دل و ترسو بی شرف نمیبودیم . به کجا رفته شرف.دنیا بد جور چاه در چاهه ما که زورمون نمیرسه خدایا تو که زورت میرسه پرده از حقایق بردار که فقط تویی خالق دانا و بی همتا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدما مثل کبکند به خاطر فرار از حقیقت کلشون و زیر ریا و دروغو رنگ و نیرنگ خودشون خفه می کنند.به کجا رفته حرمت به کجا رفته آدمیت. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

گفتی بهم تا شقایق هست زندگی باید کرد

نیستی تا ببینی که شقایق هم مرد

 دیگه با چه چیزی  کسی رو دلخوش کرد

یادته گفتی به من اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا

تا مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو

اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو

خسته از دوری راه

 خسته و   چشم به راه

یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست  ماهی اگه دچار دریا باشه

آره تنها باشه

یار غم ها باشه

یادته میگفتی گاه گاهی قفسی میسازم

میفروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست

دل تنهایی تان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

نیست که تازگی بده به این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت؟

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود

من به دنبال یه چیز بهترینم

تو خودت گفتی بهم

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ترست 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

@@@@عشق و ازدواج@@@@

شاگردی از استادش پرسید  ))عشق چیست؟))
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که

 نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: "چه آوردي؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو مي
رفتم،

خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "
عشق يعني همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم."
استاد باز گفت: "
ازدواج هم يعني همين!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من تاوان گناه کدامين خدايانم؟که اين چنين سخت به مسلخ می روم... من بايد از کدام آتش......کدام دريا ....بگذرم ....؟ من از عدالت می ترسم ....واهيست در نهايت زيستن مرگم را سوگند می خورم! من از ابليس هم رانده ترم نگاه کن.... چشمهايم را می بينی؟.....جز نفرت چيزی برايت ندارد من يک گناهم ! گناهی که دانسته روی داد؛.....جز شرم چه گويم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2 نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 15:59  توسط بهمن | 
بهار تموم نمیشه تا دنیا دنیاست بهار میاد و میره بهار زیباست ولی نه مثل پاییز
__________________________________________________________________________
 کمی آن طرف تر کودکی در انتظار آینده ...
اینجا کمی نزدیکتر پیرمردی غرق در افسوس گذشته...
زمان میگذرد ولی نه کودک به اینده میرسد و نه آن پیرمرد به گذشته...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهم نيست چند بهار را در کنار هم زندگي کنيم* مهم اين است که چند لحظه بهاري زندگي‎ ‎کنيم. ‏يادمان باشد عمر کوتاه است * مثل گلهاي بهاري و در پايان زندگي خيلي از ما‎ ‎خواهيم گفت کاش ‏فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه کنيم و همه ي‎ ‎ناگفته هاي مهرآميز يک ‏عمر را در چند ثانيه به هم بگوييم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی خوب نگاه می کنم می بينم ما آدمها در حق هم ٬ به نا حق هم قضاوت ميکنيم.

ما انسانها برای اينکه زنده بمانيم و زندگی کنيم يک سری حصارهای فرضی دور خودمان کشيده ايم به اسم : قانون ٬ عرف ٬ سنت ٬ فرهنگ ...

ولی اينها دست و پا ها يمان را بسته و ذهنمان را کور کرده به طوری که مثل يک آدم ماشينی شد يم فقط و فقط توی آن چهار چوب نگاه می کنيم ٬ حرف میزنيم ٬ و دست آخر نتيجه می گيريم .

نظم و رعايت حقوق هم نوع بزر گترين وظيفه بشر است . ولی قضاوت در رابطه با همنوع فقط حق خا لق دانا ست .

بگذريم............!

در هر حال فر هنگ جا معه اين است و ما هم نا چار به تبعيت از آن .

اما چه خوب بود که ذهنمان را باز تر می کرديم و آزادتر و راحت تر به يکديگر نگاه می کرديم . اگر ديديم دختر و پسری با هم ارتباط دارند اول منفی راجب آنها فکر نکنيم شا يد روا بط آنها پاک و سالم باشد مثل يک خواهر و برادر که بتوانند در حل مشکلات به يکديگر کمک کنند . بياييم اينگونه بيانديشيم که ٬ همه خوب و پاک هستند مگر اينکه بر خلافش ثابت شود.....

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطلبی از کویر باسمون خوند دوستمون که توش حرف از دکتر شریعتی و ... بود بهم چسپید گفتم ما هم یه حالی بدیم به کویربدیم

وقتی خوب نگاه می کنم می بينم ما آدمها در حق هم ٬ به نا حق هم قضاوت ميکنيم.

ما انسانها برای اينکه زنده بمانيم و زندگی کنيم يک سری حصارهای فرضی دور خودمان کشيده ايم به اسم : قانون ٬ عرف ٬ سنت ٬ فرهنگ ...

ولی اينها دست و پا ها يمان را بسته و ذهنمان را کور کرده به طوری که مثل يک آدم ماشينی شد يم فقط و فقط توی آن چهار چوب نگاه می کنيم ٬ حرف میزنيم ٬ و دست آخر نتيجه می گيريم .

نظم و رعايت حقوق هم نوع بزر گترين وظيفه بشر است . ولی قضاوت در رابطه با همنوع فقط حق خا لق دانا ست .

بگذريم............!

در هر حال فر هنگ جا معه اين است و ما هم نا چار به تبعيت از آن .

اما چه خوب بود که ذهنمان را باز تر می کرديم و آزادتر و راحت تر به يکديگر نگاه می کرديم . اگر ديديم دختر و پسری با هم ارتباط دارند اول منفی راجب آنها فکر نکنيم شا يد روا بط آنها پاک و سالم باشد مثل يک خواهر و برادر که بتوانند در حل مشکلات به يکديگر کمک کنند . بياييم اينگونه بيانديشيم که ٬ همه خوب و پاک هستند مگر اينکه بر خلافش ثابت شود.....

 تقدیم به جاست فرند خودم دیونه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
پوچ گرا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!به وسعت دریا  چرا؟؟؟؟؟؟چرا
 
این خلاء که بالای سر ما میبینی ؟ "این خدا است" ، این شکاف در را میبینی ؟ "این خدا است"
این حفره توی زمین را میبینی ؟ "این هم خدا است" . سکوت خداست ، نیستی خدا است و : خدا تنهائی انسان است.
فقط من وجود داشتم : من تنهائی تصمیم به بدی گرفتم .
من به تنهائی خوبی را اختراع کردم .
من بودم که تقلب کردم .
من بودم که معجزه کردم ، منم که امروز خود را متهم میکنم ، تنها منم که میتوانم خود را تبرئه کنم . من ، انسان
***************
تنها مرگ است که دروغ نمی گويد !حضور مرگ همه موهومات را نيست و نابود می کند . مابچه مرگ 
هستيم و مرگ است که ما را از فريب های زندگی نجات می دهد ، و درته زندگی اوست که ما را صدا  
می زند و به سوی خودش می خواند - در سن هائی که ما هنوز زبان مردم را نمی فهميم اگر گاهی در 
ميان بازی مکث می کنيم ، برای اين است که صدای مرگ را بشنويم ..... و درتمام مدت زندگی مرگ 
است که به ما اشاره می کند - آيا برای کسی اتفاق نيفتاده که ناگهان و بدون دليل به فکر فرو برود و 
بقدری در فکر غوطه ور بشود که از زمان و مکان خود ش بيخبر بشود و نداند که فکر چه چيز را می کند ؟
 آنوقت بعد بايد کوشش بکند برای اين که بوضعيت و دنيای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود -
 اين صدای مرگ است .درين رختخواب نمناکی که بوی عرق گرفته بود  و وقتی که پلکهای چشمم سنگين
 می شد و می خواستم خودم را تسليم نيستی و شب جاودانی بکنم ، همه يادبودهای گمشده و ترس های 
فراموش شده  ام ، از سر جان می گرفت : ترس اينکه پرهای متکا تيغه خنجر بشود - دگمه ستره ام 
بی اندازه بزرگ باندازه سنگ آسيا بشود -ترس اينکه تکه نان لواشی که بزمين ميافتد مثل شيشه بشکند - 
دلواپسی اينکه اگرخوابم ببرد روغن پيه سوز بزمين بريزد و شهر آتش بگيرد ، وسواس اينکه پاهای سگ 
جلو دکان قصابی مثل سم اسب صدا بدهد ،هول و هرا س اينکه صدايم ببرد و هر چه فرياد بزنم کسی 

بدادم نرسد ...

***********************

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد 
و میتراشد.
    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين 
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر 
هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط
شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس
که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد 
میافزاید.
    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح 
که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی
خواهد برد؟
    من فقط بشرح یکی از این پیش آمدها می پردازم که برای خودم اتفاق
افتاده و بقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم
آن تا زنده ام، از روز ازل تا ابد تا آنجن که خارج از فهم و ادراک بشر است
زندگی مرا زهرآلود خواهد کرد- زهرآلود نوشتم، ولی می خواستم بگویم 
داغ آنرا هميشه با خودم داشته و خواهم داشت.
    من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقايع
در نظرم مانده بنويسم، شايد بتوانم راجع بآن یک قضاوت کلی بکنم ؛ نه،
فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم - چون برای 
من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند-فقط میترسم که 
فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی
باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد
و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است بايد افکار خودم
را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای 
اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و 
مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای 
اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر 
بشناسيم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با ديگران بريده ام می خواهم
خودم را بهتر بشناسم.
    افکار پوچ!-باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کند - آیا 
این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا 
دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای 
مسخره کردن و گول زدنمن بوجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم، 
می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟
    من فقط برای سایهء خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است، 
باید خودم را بهش معرفی بکنم
*******************
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آره . تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه

تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده.

 تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي آيد و تا وقتي نميري كسي تو رو نمي بخشه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به یاد داشته باش:

 کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل وراه حل آن

 فاصله ی زانو هات تا زمینه

کسی که در برابر خداوند زانو بزنه

در برابر هر مشکلی می تونه بایسته....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به یاد دوستان از دست رفته

زندگي اجبار است ...

مرگ انتظار است...

 عشق يک بار است...

جدائي دشوار است...

 ولي ياد تو تکرار است....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرف دلم و به دیوار بگم بهتره نه؟

* برای فهمیدن ارزش ده سال

از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس

* برای فهمیدن ارزش چهار سال

از فارغ و تحصیلان دانشگاه  بپرس

* برای فهمیدن ارزش یک سال

از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس

* برای فهمیدن ارزش نه ماه

از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس

* برای فهمیدن ارزش یک ماه

از مادری که نوزاد ناقص به دنیا آورده بپرس 

* برای فهمیدن ارزش یک هفته

 از سردبیر یک روزنامه ی هفتگی بپرس

* برای فهمیدن ارزش یک ساعت

از عشاقی که در انتظار یک دیگرند بپرس

* برای فهمیدن ارزش یک دقیقه 

از شخصی که قطار،اتوبوس و یا هواپیما را از دست داده بپرس

* برای فهمیدن ارزش یک ثانیه

از باز مانده ی یک تصادف ببپرس

* برای فهمیدن ارزش یک دهم ثانیه

از شخصی که در المپیک مدال نقره به دست آورده بپرس

* برای فهمیدن ارزش یک دوست

از شخصی که آن را از دست داده بپرس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی با ما شوخیش گرفته!مارا خیالی نیست

(( Bye bye ))

 

رفتی ؟! Bye bye عیب نداره ، پشتِ چشام گرم ِ هنوز !

کلی خاطرخواه باز دارم ، می خوای بسوز می خوای نسوز !

کی گفته غصه دار شدم ؟! خواب دیدی خیر ِ نازنین !

خنده زدم سر به فلک ! الان که بیداری ببین !

رفتی مگه چطور شدش ؟! دنیا به آخر نرسید !

دستِ دلم به دستِ تو ، آخِیش ! چه بهتر نرسید !

گفتی که : دنبالم نیا ! قلّم ِ پاتُ می شکنم !

گفتم : فوتینا ! نمیام ، وگرنه کمتر از زنم !!

... اینو بدون خاطرخواه هام ، یه بار که مست بشه چشام !

دور ِ من اُتراق می کنن ! میشن رفیق ِ لحظه هام !

الهی گوش ِ شیطونه ، کر شه تورو نبینمت !

از اولم گفته بودم : (( Bye bye برو نبینمت !  ))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(( آهنگِ ناب ))

  

داغ است و باغ است و کلاغ ، آب خواه و مهتاب و سراب

دل ، منزل و مشکل تراش ، لب ، شب نشین ، رویایِ خواب

همراز و هم سوز و نیاز ، هم ساز و دل دوز و خراب

باران نشین و در کمین ، آهنگِ دلتنگِ عذاب !

پروانه و افسانه ساز ، ترانه ی پُر پیچ و تاب

مشکِ پُر از اشکِ غریب ، غسلم بده دارد ثواب !

آسان و با ایمان بگو ، نقشینه ی پُر رنگ در آب :

می بالمت ، می خوانمت ، در یک نگاه آهنگِ ناب

... با من بمان ، از من بخوان ، در شب ، جرعه گاه مهتاب

با من برقص ، از من نترس ، یک جرعه نوش از این شراب !

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(( لجن زار ))

به زنا نی  که تنها از روی تهی دستی تن فروشی می کنند !!

 

نبردِ تن به تن تا مرگ ! چنین شد روح ِ من نابود !

به بغض ِ غم نخند غم ساز ! که جایِ من به از این بود !

... بخند بر این غم ِ پنهان ! بخند این خنده بازار است !

بزن بر این تن ِ لُختم ! نه بر تو ، بر دلم عار است !

تو بی رحم بوسه باران کن ! که من بی چتر و بی سقفم !

بگوشم باز در این بن بست ! که امشب بر تو من وقفم !

تن ِ پاکم به ناحق سوخت ! همیشه غصه ها دارم !

پُر و خالیست دل و دستم ! دوباره در لجن زارم !

به بغض ِ غم نخند غم ساز ! که جایِ من به از این بود !

نبردِ تن به تن تا مرگ ! چنین شد روح ِ من نابود !

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(( روزگار   هردم بيلی ! ))

 

 

 

نه اهل ِ  پند دادنم و ،‌ نه جا نماز آب كشيدن !

 

نه تو شبای بارونی ،‌ چهره ی مهتاب كشيدن !

 

نه دلخور از آدمم و ، نه شاكی از بانو حوا !!

 

نه هی بگم : آرزوهام ،‌ دود شد و رفتش تو هوا !

 

نه خوب ِ  خوبم نه كه بد !  نه صالح و نه بی دينم !

 

نه از تبار ِ  حزب ِ  باد ! بادمجون دور ِ  قابچينم !

 

 

(( نه ش‍ُهرتِ زوری مي خوام ! نه اسم و رسم ِ  زنبيلی !

 

 فقط می خوام دورشم ازت ، روزگار ِ  هردم بيلی ! ))

 

 

نه چشمای هيزی دارم ! نه اشكِ تمساح می ريزم !

 

فقط رو دفتر ِ  دلم ، اشكهای مباح می ريزم !

 

وقتی كه صاف صاف راه می رم ، هزار تا غم رو دوشم ِ!

 

بين ِ  همه گرگ زاده ها ! تيكه بزرگِ گوشم ِ !

 

وای به حالِ اون روزی كه ، منم بخوام يه گرگ بشم !

 

دور از جونِ گرگ زاده ها !! بالاتر و بزرگ بشم !

 

 

(( نه ش‍ُهرتِ زوری می خوام ! نه اسم و رسم ِ  زنبيلی !

 

 فقط می خوام دورشم ازت ، روزگار ِ  هردم بيلی ! ))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

آزادی مطلق وجود ندارد،چیزی که وجود دارد آزادی انتخاب است

 و از آن به بعد انسان باید به تصمیم و انتخاب خودش متعهد باشد.

آزادی همان بی تعهدی نیست،آزادی توانایی انتخاب و تعهد به آن انتخاب است 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 در زندگی ، لحظه ای فرا می رسد که تسلط بر زندگی را از دست می دهیم و از آن پس ، سرنوشت، بر هستی ما مسلط می شود و این بزرگترین گزافه عالم است

 معنی زندگی من همانی بود که خودم می خواستم به آن بدهم

 

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم.

اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.

 

 

چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند..

چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود..

 و چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند !  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تو ميداني و همه ميدانن كه شكنجه ديدن به خاطر تو

 زنداني كشيدن به خاطر تو و رنج بردن به پاي تو تنها لذت زندگي من است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

 

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

 

آرام وآسوده در خواب خوش بودی

 

يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

 

من با نفسهايم نام تو را خواندم

 

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

 

روزی که می گفتی من با تو می مانم

 

روزی که دانستی من بی تو می ميرم

 

روزی که با عشقت بستی به زنجير

 

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

 

خوش باوری بودم پيش نگاه تو

 

هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو

 

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

 

دل کندن و رفتن پيش تو آسان بود

 

روزی به من گفتی ديگر نمی مانم

 

گفتم که می ميرم گفتی که می دانم

 

باور نميکردم هرگز جدايی را

 

آن آمدن با عشق اين بی وفايی را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

چقدر زمان طولانی شده

یا شاید ساعت عمر من کند کار میکند ؛

نمی دانم . چیزی را نمیفهمم .

خاطراتم را دوباره بالا میآورم و نشخوار میکنم .

چقدر شیرین است .

طعم خوش دوست داشتن .

نه !

صبر کن .

اینگار در این بین چیزی مانده شده .

چه بوی تعفنی میدهد !

امشب اینجا ضیافتی برپاست .

باید پنجر ها را باز کنم .

اینجا بوی نا میدهد .

بوی تعفن .

بوی ماندگی .

فهمیدم ! بو ، بوی تنهایی ست

شامه ام را پر میکنم از تنهایی و در سینه حبس میکنمش تا تنها بماند .

تنهایی را حبس میکنم تا تنها برای من بماند .

آری ! من دیگر تنها نیستم .

بغض ، حسرت ، امید ، انتظار ، خاطره و اشک ...

امشب چه جمعیست اینجا .

همه هستند

بنوازید و بخوانید ...

بردی از یادم / دادی بر بادم / با یادت شادم .....

باید برقصیم . همه با هم و در آغوش هم .

چه هم آغوشی زیبایی .

من در آغوش تنهایی

اشک در آغوش صبر

عشق در آغوش غم

امید در آغوش انتظار

و خاطره در آغوش حسرت

باید از این سرمستی فریاد شادی بزنم .

بغض نمیگذارد .

نفسم تنگ آمده

خدایا : چه شده ؟

«در جمع من و این بغض بی قرار جای تو خالی »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اینجا هوا بارانیست .

پتویم را تا چانه بالا میدهم

و در بستر گرم خویش فرو میروم .

باران ؟

چرا میباری ای آسمان ؟

و چه راحت میباری !

میخواهم گریه کنم .

میخواهم اشک بریزم ولی نمیتوانم .

میخواهم از این لحظات گله کنم ولی به چه کسی ؟

اینجا هیچ کس نیست .

یک خلا .

یک خلا مطلق .

اینجا فقط من هستم و ....

راستی پس تنهایی کجاست؟

 

مبادا تنها بماند !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه زيباست شکستن در گوشه ای که تو زوال گرفته ای


چه زيباست به ياد تو با چشمهای خسته گريستن


چه زيباست هميشه در تنهايی تو را حس کردن


چه زيباست در خيال با تو زندگی کردن

 

 

 

نام تو بر دلم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم .

 

بعد از مرگ به تابوتم نگاه کن ،

 

تابوت عاشقان هميشه سنگينتر است

 همچون نفس کشيدن تو را بخاطر می سپارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد

 

با این همه وقتی از منبر باد بالا می رود

 

درخت ها چه زود به گریه می افتند .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از خودم بیشتر بگم میگم باشه

زندگی من همهش غرق غمه            

عاشقی و درد عشق و همهمه

خورده ام در زندگی صدها شكست      

بود هر چه بی وفا با من نشست

یا علی گفتم به صدها بی وفا             

روز بعد دیدم از آنها صد جفا

درد عشق صد نفر در جان ماست     

هر چه ظلم است و ستم از آشناست

گفته ام از درد عاشق ها به باد

دشمنان من شده اند شاد شاد

هر که از عشق و محبت گفته اند

حال در گوشه کناری خفته اند

از محبت گل ما چون خار شد

دل ما بی یاور و بی یار شد

بسه؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم تقدیم به کسی که فک میکنه خیلی خرم من خرم! باشمم خیلی نیسم مث همه ادما یه نمه خرم این بنده خدا اسم خودشو بد انتخاب کرده اسم خودشو گذاشته ستایش؟مثل انه اسم یه بی شرف رذل و بزارن شریفه به اسم و رسم و خطو خال نیست به درونه

 

بپا دروغ کم نیاری ، مترسک قصه ی من

همیشه نوبت تو نیست ، برای دل آتیش زدن

باور کنی یا نکنی ، این قصه قصه ی  منه

نمی زارم مترسکی ، به شیشه هاش سنگ بزنه 

سهم من از تو سر تره ، این دفه نوبت منه

تلخه برات اما بدون ، دیگه دلی نمی شکنه 

تو قصه ها تو دلقکی

نه با نمک که تلخکی

اما توی قصه ی من

بدون فقط مترسکی

توی شروع قصه ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روحت شاد استاد گرانقدر احمد شاملو

هرگزازمرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش ازابتذال شکننده تر بود

هراس من- باری-همه ازمردن درسرزمینی است

که مزد گورکن ازآزادی آدمی افزونتر باشد

جستن-یافتن وآنگاه به اختیاربرگزیدن

وازخویشتن خویش بارویی پی افکندن

اگرمرگ رااز این همه ارزشی بیشتر باشد

حاشا حاشا که هرگز ازمرگ هراسیده باشم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نيمـه شبِ پريشب، گشتم دچـار كـابـوس
ديدم به خواب حافظ، توي صف اتوبوس

گفتم: سلام حـافظ، گفتا: عليـك جـانـم
گفتم: كجا روي؟ گفت: ولله خـود ندانم

گفتم: بـگيـر فـالي، گـفتا: نـمانـده حـالي
گفتم: چـگونه‌اي؟ گفت: در بند بيخيالي

گفتم: ز دولـت عشق، گفتا: كـودتـا شـد
گفتم: رقيب تو، گفت: الحمد،كله پا شد

گفتم: كجـاست ليلي، مشغـول دلـربايـي؟
گـفتـا شـده سـتـاره، در فيلم سيـنـمايـي !

گفتم: بگـو زخالش، آن خـال آتش افروز
گـفتـا: عمل نمـوده ، ديـروز يـا پـريـروز

گفتم: بگو زِ مويش، گفتا كـه مِـش نموده
گفتم: بگـو زِ يـارش، گـفتـا ولـش نمـوده

گفتم:چرا؟چگونه؟عاقل شده‌ست‌مجنون؟
گفتا: شديـد گـشتـه، معتاد گـرد و افـيـون

گفتم:كجاست‌جمشيد، جام‌جهان نمايش؟
گفتا: خـريـده قسطي، تـلوزيـون بجـايـش

گفتم: بگـو ز سـاقي، حالا شده چه كاره؟
گـفتـا: شـدست مـنـشـي ، در دفـتـر اداره 

گفتم: كه قاصدت‌كو، آن بادصبح شرقي؟
گفتا كه جاي خود را، داده به فاكس برقي 

گـفتم: سلام ما را، بـاد صـبـا كجا بـُرد ؟
گـفتا: بـه پست داده، آورد يا نـيـاوُرد ؟
گفتم: بيـا دوتـايي، لب تـر كنيـم پنهان
گفتا: نمي‌هراسي، از چـوب پـاسبانـان؟

گـفتم: بلـند بـوده، موي تـو آن زمانـها
گفتا: بـه حبـس بودم، از تـه زدنـد آنها

گفتم:شما و زندان؟حافظ‌ ماروگرفتي؟
گفتا: نديده بودم، هـالو بـه اين خرفتي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خلقت من در جهان يک وصله ناجور بود
من که خود راضي به اين خلقت نبودم زور بود

خَلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خويش
وز عذاب خَلق و من، يا رَبّ! چه‌ات منظور بود؟

حاصلي اي دهر! از من غير شرّ و شور نيست
مقصدت از خلقت من سيْر شرّ و شور بود؟

اي چه خوش بر چشم مي‌پوشيدي از تکوين من

فرض مي‌کردي که ناقص خلقت يک مور بود؟
اي طبيعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت؟

اي فلک گر من نمي‌زادي اُجاقت کور بود؟
قصد تو از خَلق عشقي، من يقين دارم فقط

ديدن هر روز، يک گون رنج جورا جور بود
گر نبودي تابش استاره من در سپهر

تير و بهرام، خور و کيوان، همه بي‌نور بود؟

راست گويم نيست جر اين موقع تکوين من

قالبي لازم براي ساخت يک گور بود
آفريدن مردمي را بهر گور اندر عذاب

گر خدائي هست، ز انصاف خدائي دور بود
مقصد زارع ز کشت و زَرع، مُشتي غلّه است

مقصد تو ز آفرينش، مَبلغي غاذور بود
گر من اندر جاي تو بودم امير کائنات
هر یکی از بهر کار دیگری مامور بود
آنکه نتواند به نیکی اس هر مخلوق است
از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
اين روزها دغدغه خيلي از ماها قضيه باكلاس شدن و افه آمدن و... شده. البته كلاس چيز خوبي است و بعضي وقتها هم معجزه آور است.
معجزه آور از آن لحاظ كه مثلاً يك بنده خدايي كه تازه از پشت شنگول آباد كتول آمده پايتخت و

روز اول لباس 8 نفره مي پوشد

وروز دوم هات داگ را غذاي نجسي مي داند
روز سوم مي تواند طوري در خيابان بچرخد كه پوز هر چي بي آبرو (- نه ببخشيد- )بي ابرو و كله ليسيده شده و شلوار 8 سايز كوچك و عينك بوركينافاسوئي و تريپ ژوگولوببولويي را به راحتي بزند و دوتا هاپو هم بگيرد دستش و امپراتوري كند
اگر شما ذاتاً انسان با كلاسي هستيد كه هيچ!!!
در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده كنيد. شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي كلاس گذاشتن استفاده كنيد. فقط كافيست جواب هاي زير را با اندكي قيافه بيان كنيد:
اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير كرده و شما آن را باندپيچي كرده ايد هرگاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد: موقع تكان دادن پيانوي بابام پام مونده

اگر به خاطر تك چرخ زدن با موتور براوو جلوي برخي اماكن به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد: با موتور هزار داداشم، تو جاده چالوس تصادف كرديم

اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان كنيد: ديشب با قهوه جوش اينجوري شد

اگر بر اثر ضربه چكش ناخن شما شكسته بايد بگوييد: به سيم گيتارم گير كرده

اگر براثر زد و خورد در صف روغن كوپني زير چشم شما كبود شده جوابتان اين باشد: چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد

اگر صورت شما براثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود كنيد: كه خواهرتان از هلند شكلات زيادي آورده است

اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد: الكي مي گويند زانتيا آيربگ داره

اگر كف دست شما به قوري سماور چسبيده بگوييد: حواسم نبود ميله شومينه زيادي داغ شد

اگر موها و ابروهاي شما در چهارشنبه سوري سوخت جواب دهيد: بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون كشيدم...
 
و خیلی چیزای دیگه...
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

جذابیت های منحصر بفرد تهران...

در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آنها

همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پیمایی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چیز به کندی پیش می رود

ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنیا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دنيا دو روز است .يک روز براي تو و يک روز ديگر عليه تو..روزي که براي توست (مغرور نباش) روزي که عليه توست (صبور باش)..چون هر دو روز مي گذرد وچون مي گذرد غمي نيست

یه هفته مونده به اعیاد و جشن ها من مثل اون حیونی که خارجی ها بهش میگن داگ بدنم میلرزه آخه میدونم باید به زودی منتظر یه حادثه باشم یه حادثه ی بد این بار با کسی دعوام نشد از کسی کتک نخوردم با کسی هم حرفم نشد منو نگرفتن ببرن بازداشگاه ولی اوس کریم این سنت دیرینه را نشکوند و انچنان منو تو جا خوابوند که عین ترشی شدم الان هم که به روز دارم می کنم حسابم تا یه نمه با کرام الکاتبنه جون رعنای مادر عزیز ایکس و پاره ی تن ایگرگ (( هلووووووووو)) آنچنان زیر پتو نشین شد که فک کنم از اون 63 -64 کیلو خالص استخونی که داشت الان اون 3 الی 4 ش هم پریده باشه خدا داده تناسب اندام که نمیشه گفت بهتره بگم هیکل . باز ما میگیم شکر اینم نگیم چی بگیم لال از دنیا میرم . آقا مرگ هر کی دوست دارید باسه سلامتی تمام مریضا یه دعا بکنید به مولاتون قسم این کار خرج بر نمیداره شاید خدا از دهن شما موجودات گناه کار قبول کنه (بی گناه که تو این دنیا امرن نداریم!!!) البته غیر تو؟؟؟؟))) بزار به بعضی ها بر نخوره . راستی گلی به گوشه جمالت معرفتو مرامت دریا=بهار زیبا وبلاگتو خوندم تو دیه چه را =دیگه چرا بابا ملت دیر حرف داشتو میگیرن میگیرن ولی دیر من کدیین تاریخ مصرف گذشتم کار میکنه حرفام ولی دیر شنیدم تصمیم گرفتی دیگه دل بسته نشی دمت گرم خوبه خدا کنه بتونی عمل کنی . یه چی بشت بگم هیچکی اونی نی که تو تصور میکنی پس از دست دادن اون کسایی که کس می پنداریو ناکس از آب در میان زیاد غم نخور اینهههههههههههههه دنیا همش همینه . دوست بالای یک سال من اونی که رو در رو بشت میگه خر و بهت فشو بد و بیرا میده خیلی راست گو تر از اونی بپندارش که بهت میگه الهی دورت بگردم تو محشری بابا تو حور و پری من انقد دوست داشتم که رو وجودم و حرفام قسم میخوردن و جلوم خم و راست میشدن که نگو (البته همه اینا از احترام ارادت بود) خودت خوب میدونی بقیه اش را . ببین تنها چیزی که هرگز نمیتونی بفهمی اینه که بفهمی کی راست میگه و کی دروغ و کی درست عمل میکنه و کی نادرست ای بسا زشت که از دیده ی یارو مجنونه لیلی باشه زندگی خیلی عجیب غریبه الان من این حرفا رو میزنم مثلا تو تو اتوبانی با 250 کیلومتر داری میرونی ولی آزاد نامی در ده کوره ی سنندج صاف راه میره وداداشش که خونه ست می میره . اینم گفتم لال از دنیا نرم .راسی یه چی مریم حیدر زاده میگه خیلی باهاله میگه چشای تو به دنبال کسیه که همیشه چشای او به دنبال دیگری ست این رسم زمونه ست که الهی قربونش برم منم عجب روباهی میشم گاهی وقتا نی که یه مدت زیاده زیر پتو بیدم و نتونسم حرف بزن الان شیطونیام مامان گل کرده. (( هرکه از یار تحمل نکند یار مگویش وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش)) همه چی مرده تو عصر ما یارو کشته مرده یارو میشه ولی دوروز بعد بی خ میشه آخه عشقا شده اینترنتی خیالی الان بوزینه همه میتونه ابرو بشه یا ریکی مارتین بشه دنیا دنیای پ پ پ ست این 3 تا ((پ)) دهن امت رو کچی کرده .میدونید حقیقت چیزیه و واقعیت چیز دیگه یی حقیقت اینه که سادگی زیباست زندگی زیباست دوستی به وفاست به صفاست به پاکی و بی غلو غشیه ولی واقعیت اینه سادگی یعنی طرد شدن از اجتماع به جرم امی بودن باید با روژه و پنکک و وووووووووو .... بسازی خودتو زندگی وحشتناکه سگ به صاحبش رحم نمیکنه دوستی به ماشینو تکاف وهورا کشیدن و خالی بندی و بغل بغل دروغ و ریا و کلاس گذاشتن و .........است خدایی اینطور نی به مولام این طوریه بی خیال زیادی زر زدم یه یارو دوستم بید میگفت کسی که زیاد حرف بزنه خوبم میگه بدم میگه . چا کر تمام کسایی که الان دارن پشت سرم حرف در میارن ریچار بارم میکنن فدای اونایی که الان میگن این یارو چقد خره یا به قول دوستان دوران جاهلیتم میگن یارو جمعه ست یا تعطیله یا مرخصه به هر حال من اگر نیک اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که همسایه بقلی کاشت .آخر تو این دوره زمونه هیچکی فرصت نمیکنه دسرنج خودشو بخوره همه می قاپن و میدزدن و میبرنو ووووو......اصلا خدایی ایطوریه ها ای همه پسر خاله مامان داری پسر عمو عمه باهال یا ای همه دختر خاله پسر خاله و....(دور از بنده و ....)نا مرد چرا چشت به دختر همسایه ست .آها یادم رفت محصول همسایه بهتره اخه مرغ همسایه شتر مرغه .آقا به من چه اصلا یکی نیس به من بگه به کاری که کار نداری تو رو سننه .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هفت سين

نوروز بطور سمبليك با قراردادن هفت نوع اقلام مختلف در يك سفره سبز رنگ جشن گرفته مي شود. تا حدود شصت سال پيش در يزد و كرمان كه محل استقرار زرتشتيان در ايران بوده ، آنها هفت سيني كه هر يك حاوي اقلام مختلف بود در يك سفره قرارمي دادند. معمولاً محتويات اين سيني ها شامل موادي مي شد كه در خانه هر فرد موجود بود. اغلب اين اقلام به نشانه قدرداني فراواني شان در سال گذشته يا به اميد فراواني و بركت در سال آينده در سيني ها قرار داده مي شد.اين هفت سيني از اهميت خاصي برخوردار بودند.

امروزه ايرانيان هفت ماده كه با حرف "سين" يا "شين" آغاز مي شوند را در سفره جشن سال نو قرار مي دهند . در هر دو حال ،‌هر يك از اقلامي كه در سفره قرار داده مي شوند مفهوم فلسفي خاصي در بردارند. اكثر مردم از اين مفاهيم بي اطلاعند و تنها اين كار را بعنوان يك رسم انجام مي دهند . اگر هم عده اي معناي اين اقلام را بدانند ،‌اطلاعات آنها به مفاهيم جديد فلسفسي اين اقلام بر مي گردد و از مفاهيم باستاني آنها بي اطلاعند. اين مفاهيم جديد در اثر تكرار مفاهيم باستاني را تغيير داده و به همين واسطه اين فرهنگ و سنت باستاني زرتشت همچنان در ايران اسلامي باقي مانده است .

نه تنها مفاهيم واقعي و سمبوليك اين هفت سيني دچار دگر گوني شده ، بلكه "هفت شين " به " هفت سين " مبدل گشته ، بطوريكه شراب سفره هفت شين جاي خود را به سركه سفره هفت سين داده است . گروهي از بازماندگان زرتشت نيز امروزه مفهوم باستاني و اهميت اين سنت را از ياد برده و به مفاهيم جديد اين سنت متوسل گرديده اند.

قراردادن تعدادي اقلام مختلف در "هفت " سيني در گذشته نه چندان دور ، قرار دادن "هفت" نوع ماده مختلف كه با حرف "سين" يا "شين" آغاز مي شوند ، درسفره هاي امروزي و بلاخره توجه به آثار ترسيمي در تخت جمشيد(پرسپوليس) كه نشان دهنده "هفت" نفر از هر كشور در حال حمل هدايا در "هفت" سيني است ،‌همه و همه حاكي از اهميت عدد هفت مي باشد.

اهميت اصلي اين عدد،مربوط به هفت قانون ابدي زرتشت كه تعاليم زرتشت را بر مي گيرد ، است . اين در حقيقت روشي براي حفظ و ياد آوري تعاليم زرتشت بوده است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  و درمانم تو هستی                        انیس و   مونس  جانم تو   هستی

رها شد جان ز تن سنبل ز گلشن                              دوای جسم بی جانم تو هستی

ز درد و غم شده لبریز صبرم                               تمنای دل شوریده،سامانم توهستی

بسی دیدم  در این عالم ستم ها                             تسلی  بر دل   و جانم   تو هستی

ز عشق تو سراپا آتشم من                                     دوای   آتش   و   آبم     تو هستی

تمام روز و شب لحظه به لحظه                                کلام   من   نیاز   من     تو هستی

الهی ! یاریم کن من غریبم                                            مرا بنگر ، امید من تو هستی

مريم.س .م

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

False love

I approve you "Love is a lie"

No one wanna for other die

Who tells the truth to the other?

Tongues say one thing , eyes another

There is no more meaning for love

The lover just pretending to love

Love is a dream fit for legend

Only God is the real friend.

BY: Maryam.S.M.

عشق دروغين

گفتي عشق دروغه ،‌من مي گم آره

ديگه هيچكس كسي رو دوست نداره

آدما ديگه به هم راست نمي گن

زبونا اونكه تو چشماست نمي گن

عشق ديگه معني و مفهوم نداره

عاشق هم اداي عشق در مي آره

عشق يه روياست و واسه قصه خوبه

بدرستي اون خداست كه محبوبه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزي روزگاري جزيره كوچك و زيبائي وسط اقيانوس وجود داشت كه در آن همه احساسات بشري (اعم از شادي، غم، داناني، قدرت ، لذت ، حسادت  .........  و در نهايت عشق) در كنار هم زندگي مي كردند. تو اين جزيره هيچ خبري هم از آدميزاد نبود و از بين موجودات زنده فقط گنجشكها آنجا زندگي ميكردن و هر از گاهي پرنده هاي مهاجر از فراز آن عبور كرده و يا براي استراحت و تفريح مدتي رو در اين جزيره مي گذروندن.

تا اينکه روزی خبر رسيد جزيره درحال فرورفتن به اعماق اقيانوسه و کليه احساس ها بايد هرچه زودتر آنجا را ترک کنند.  همه احساس ها بلافاصله قايق های خودشون را برای ترک جزيره آماده کردند.. به غير از عشق که حاضر به ترک جزيره نشد. عشق ميخواست تا آخرين لحظات ممکن از زيبائيهای اين جزيره بهشتی لذت ببره. تا اينکه جزيره به کلی از سکنه خالی شد و نصف آن در آب فرو رفت .. عشق  فهميد که حالا زمان ترک جزيره برای او نيز فرا رسيده.. پس دور و برخودش رو نگاه کرد تا بلکه کسی پيدا بشه و ازش کمک بگيره.  در همان موقع مال پرستی با قايق بزرگ خود از آنجا ميگذشت   عشق صدا زد : آهای مال پرستی ميشه من را هم در قايق خود سوار کنی؟  و جواب شنيد : متاسفم.. قايق من پر است از طلا و نقره وجائی برای سوار کردن ديگری ندارم.. صبر کن تا کس ديگری را برای کمک گرفتن پيدا کنی.

بعد  عشق  تصميم گرفت از  غرور  كه با قايق زيبائي از آنجا ميگذشت كمك بخواهد. صدازد :  اي غرور، لطفا"  به من هم كمك كن من قايقي ندارم كه سوارش بشم و از اينجا برم .  غرور  جواب داد :   من نمي توانم به تو كمكي كنم، تو سراپايت خيس شده و به قايق زيباي من صدمه ميزني.

بعد عشق  غم  را ديد که پارو زنان از روبرو می آمد وگفت :  ای غم خواهش ميکنم تو به من کمک کن و مرا با خودت ببر.     غم  جواب داد :‌ای عشق.. واقعا نميفهمی که  من  احتياج به تنهائی و سکوت دارم و  نميتوانم با کسی هم سفربشم.   نفر بعد  شادی بود که از کنار عشق ميگذشت  عشق فرياد زد : آهاي شادي من را نيز با خودت ببر.   ا ما شادي چنان سرمست و خوشنود در فكر فرو رفته بود و براي خودش ترانه اي را زمزمه ميكرد كه حتي صداي عشق را هم نشنيد.

عشق ديگه نا اميد شده بود .. به آسمان نگاهی کرد و ديد تمام گنجشکها و پرندگان مهاجر هم فوج فوج در حال ترک جزيزه اند.   سرش را پائين انداخته و اشكش در آمده بود كه صدائي او را بخود آورد (اي عشق ، بيا من تو را با خود خواهم برد).  عشق نگاه كرد و گنجشك سال خورده اي  را ديد سوار بر قايقي فرسوده  .  چنان شاد شد و به هيجان آمد كه فراموش كرداز گنجشك بپرسه تو كه ميتوني پرواز كني پس چرا با دوستات نرفتي و  سوار قايقي !! .   وقتي به جزيره ا من ديگري رسيدند و گنجشك بعد از پياده كردن عشق از قايق از آنجا دور شد تا به مقصد نامعلوم خود برود ، تازه عشق به فكرش رسيد كه چقدرمديون اوست  درحاليكه يادش رفت حتي اونطور كه بايد و شايد ازش تشكر كنه.

در جزيره جديد عشق با اولين كسي كه برخورد كرد  دانائی بود .. از او پرسيد:  ( آيا ميداني اين گنجشك چرا منو نجات داد و درحاليكه  ميتونه  به آساني همه جا پرواز كنه ، به چه دليل سوار بر قايق بود؟!  ا زطرفي متعجبم از اينكه هيچ كس حاضر نشد بمن كمک كنه غير از اين  گنجشك .. دانائی  لبخندی زد و صادقانه جواب داد :‌  آخه ميدوني ميون اين هم احساسات گوناگون كه ساكن جزيره بودن گنجشك  فقط عشق رو ميشناخت و عظمت و زيبائي اونو درک ميكرد، گنجشك با بقيه احساس ها نا آشناست .... با غرور و مال پرستي و دروغ و غيره  که اصلا كاري نداره و غير از تو فقط با غم و شادي كمي آشناست كه اونا خودشون قايق داشتن و رفتن .    "عشق"  ناخود آگاه سرش رو بلند كردبطرف آسمان ،   گنجشك رو ديد كه بالاي سرش اون دور دورها مشغول بال زدنه و انگار هنوز مواظبه ونگران تا ببينه آخر و عاقبت "عشق" چي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

قسم خوردم كه بعد از تو به دنيا دل نمي بندم

ميام هر جا كه تو باشي به رويا دل نمي بندم

 

قسم خوردم بدون تو نبينم صبح فردارو